141متعال شمشير مىزنم؛ يعنى بنده حق تعالى هستم، نه مأمور خود. من شيرحقم، نه شير هوا و هوس؛ عمل من گواهى بر دين و ايمانم مىدهد. من مظهر كامل: وَ مٰا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ هستم. من در كارزار چون شمشير در دست الهى هستم. زننده آفتاب حقيقت نيز در اينجا يعنى خداوند متعال.
همانگونهكه ملاحظه مىشود، منظور مولوى از اين همه مقدمهچينى و فضاسازى در اين داستان، اثبات قرب الهى در اين آيه است: وَ مٰا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لٰكِنَّ اللّٰهَ رَمىٰ (انفال: 17)
حضرت در ادامه، دليل خويش از اين كار را اينگونه توصيف مىكند:
رخت خود را من ز ره برداشتم
غير حق را من عدم انگاشتم
سايهام من، كدخدايم آفتاب
حاجبم من، نيستم او را حجاب 1
من رخت خويش را از سر راه برداشتم؛ يعنى از تمايلات نفسانى و تعلقات دنيوى جدا شدهام و هرچه غير حق تعالى باشد، من آن را نيستى مىانگارم. من همچون سايهام و صاحب وجود ظلى من، آفتاب وجود حق تعالى است. من دربان بارگاه او هستم، نه حجاب او.
نتيجه
نتيجهاى كه از بحث حاصل مىشود و مولوى اين عارف بزرگ با زيباترين بيان در قالب شعر و داستان بدان پرداخته است، در يك جمله خلاصه مىشود و آن اين است كه حق تعالى در صفات راهنماى خود