139با حال كفر و نفاق از دنيا بروم، ولى اين كار را نكردى و با حلم و بردبارى سبب گشتى به جاى قضاى بد، قضاى خوب بر من آيد! يا تو حاشا كن آنچه را عقلت دريافت كرده است يا من بگويم چه حالى از تابش تو به من دست داده است. نورى از تو بر من تابش كرد، چرا پنهان مىكنى؟ تو آن ماه تابان هستى كه بدون زبان نور مىپاشى.
در اينجا، مولوى از زبان آن پهلوان، نكتههاى بديع عرفانى را بيان مىكند و در توصيف فضيلت مولاى متقيان، علي(ع) مىفرمايد:
چون تو بابى آن مدينه علم را
چون شعاعى، آفتاب حلم را
باز باش اى باب، بر جوياى باب
تا رسد از تو قشور اندر لباب
باز باش اى باب رحمت تا ابد
بارگاه ماله كفواً احد 1
اى على! تو دروازه شهر علم نبى هستى. تو جلوه آفتاب حلم و بردبارى هستى. (اين بيت اشاره است به اين حديث پيامبر خدا(ص) در شأن حضرت علي(ع):
أَنَا مَدِينَةُ الْعِلْمِ وَ عَلِيٌّ بَابُهَا فَمَنْ أَرَادَ العِلْمَ فَلْيَأْتِ أَلبابَ.
من شهر علم هستم و علي(ع) دروازه آن است. هركس خواهد كه بدين شهر وارد شود، بايد از دروازه آن درآيد.
اى دروازه علم! به روى جوياى درت باز و گشوده باش تا قشرها به بركت وجود تو به مرحله مغز برسند؛ يعنى عالم صورت به مرتبه معنا درآيد. اى باب رحمت خدا! گشوده بمان؛ اى بارگاه كسى كه برايش همتا و نظيرى نيست. اين جمله اشاره است به آيه: وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ (اخلاص: 4)