138شمشيرى بركشيد تا او را به قتل برساند، ولى آن پهلوان آب دهان بر روى حضرت علي(ع) انداخت؛ همان انسان بزرگى كه مايه افتخار بسيار براى اولياى خداست.
در اين حال، حضرت علي(ع) شمشير را بىدرنگ رها كرد و از جنگ با آن پهلوان عرب دست كشيد. از اين عمل حضرت، آن پهلوان حيرت كرد و دليل آن را جويا شد.
اى على كه جمله عقل و ديدهاى
شمهاى واگو از آنچه ديدهاى
تيغ حلمت جان ما را چاك كرد
آب علمت خاك ما را پاك كرد
بازگو دانم كه اين اسرار اوست
زانكه بىشمشير كشتن كار اوست 1
مىگويد اى على كه جامع عقل و شهودى! شمهاى از آنچه ديدهاى بيان كن؛ شمشير بردبارى تو جان مرا پاره كرد. آب حيات وجود تو، ما را از كفر و پليدى شستوشو داد. پس باز گو تا بدانم اينها اسرار الهى است كه بدون آلت مىكشد. يعنى تو فعل خدا هستى كه حتى بدون شمشير مىكشد. در واقع مولوى در اين ابيات، اتحاد فعل و فاعل را در نظر دارد.
راز بگشا اى على مرتضى
اى پس سوء القضاء، حسن القضاء
يا تو واگو آنچه عقلت يافته است
يا بگويم آنچه بر من تافته است
از تو بر من تافت، پنهان چون كنى؟
بىزبان چون ماه پرتو مىزنى 2
اى على مرتضى كه به اسرار ملك و ملكوت آگاهى، حقيقت امر را برايم بگو. اى كه مىتوانستى مرا بكشى و عاقبت ناگوارى پيدا كنم؛ يعنى