125
مطلق آن آواز، خود از شه بود
گرچه از حلقوم عبدالله بود 1
در عرفان اسلامى، اين قرب را در اصلاح قرب نوافل گويند و عرفا به اين حديث قدسى استناد مىكنند:
وَ ما زالَ عَبدِي يَتقرّب إِلَيَّ بِالنَّوافِلِ حَتَّى أُحِبَّهُ فَإِذَا أَحْبَبْتُهُ كُنْتُ سَمْعَهُ الَّذِي يَسْمَعُ بِهِ وَ بَصَرَهُ الَّذِي يُبْصِرُ بِهِ وَ يَدَهُ الَّتِي يَبْطِشُ بِهَا وَ رِجْلَهُ الَّتِي يَمْشِي بِها. 2
پيوسته بندهام با انجام نوافل به من تقرب مىجويد تا اينكه من او را دوست مىدارم. پس هرگاه او را دوست بدارم، گوش او مىشوم تا بهواسطه من بشنود. چشم او مىشوم تا ببيند و دست او مىشوم تا بگيرد و پاى او مىشوم كه راه برود.
گفته او را من زبان و چشم تو
من حواس و من رضا و خشم تو
رو كه بىيسمع و بىيبصر تويى
سرّ تويى، چه جاى صاحب سرّ تويى 3
بديهى است اين مقام مخصوص حقيقت محمديه است كه مظهر جامع اسم اعظم خداوند است و در حقيقت، از جميع اسما و صفات الهى از نظر جامعيت، محفوظ است، ولى انبيا و اوليا از جهت كمال نسبت به يكديگر ممتاز گشتهاند و اين كمال نيز از طريق تصفيه و بازگشت به مبدأ حاصل شده است. آنها از هستى موهوم فانى شده و در پرتو تجلى احديت، عين صفات كلى حق گشته و باقى بالله شدهاند. در اين راه، به حسب تحقق و اتصاف به صفات الهى، برخى به اكثر صفات الهى و شمارى به اقل صفات الهى متصف شدهاند. ازاينرو، هركدام آنها در مراتب