126كمال، تفاوت دارند. در اين ميان، آن فرد كامل كه مستعد آن باشد كه به حسب حقيقت و معنا، مظهر ذات و مجمع اسما و صفات الله باشد و خواص و احكام اسم كلى الله، به جزئيات و كليات در او ظاهر و او متحقق به همه صفات الهى شود، حضرت ختمى مرتبت محمدى است. او مظهر تام الله است كه مجموع صفات در او بالفعل به ظهور پيوسته است. پس جايگاه ختم محمدى از نظر حقيقت و معنا، سابق بر همه انبياست:
«أَنَا كُنْتُ نَبِيّاً وَ آدَمُ بَيْنَ الْمَاءِ وَ الطِّين» و از نظر صورت، متأخر؛ زيرا علت غايى «اول الفكر، آخر العمل» و
«نَحْنُ الآخِرُونَ السَّابِقُونَ» است.
آن زمان كز آدم و عالم نشان پيدا نبود
از مقام بىنشان با نشان من بودهام
پيش از آن كاسرار غيب آيد به صحراى شهود
برزخ غيب و شهادت در ميان من بودهام
گرچه در صورت نمودار دو عالم گشتهام
چون به معنا بنگري، هر دو جهان من بودهام
اين تقدم ذاتى در بيان شيخ محمود شبسترى اين چنين است:
واز ايشان سيد ما گشته سالار
همو اول همو آخر در اين كار
نبى آن است كه از ذات و صفات و اسماى الهى و احكام خبر دهد.
نزد اهل تحقيق، اخبار حقيقى اولاً و بالذات، از آن عقل كل است كه به جهت انباى بىواسطه، به جانب نفس كلى و بهواسطه، به سوى نفوس جزئيه هر نبى از انبيا مىآيد و ثانياً مظهرى است از مظاهر نبوت كه همان روح اعظم و عقل اول است. پس نبوت عقل كل، دائمى و ذاتى و نبوت مظاهر، زايل و عرضى است. حقيقت محمديه، همان عقل اول و روح اعظم است:
«أَوَّلُ مَا خَلَقَ اللهُ الْعَقْل» 1،
«أَوَّلُ مَا خَلَقَ اللهُ نُورِي» 2و
«أَوَلُّ