121عمر نشسته بودم. مردى پيش او آمد و گفت: «اقوامى ما را به شرك و كفر متهم مىكنند». ابن عمر گفت: «چرا لا اله الا الله نگفتي »؟ كسانى كه در آن خانه بودند، صداى خود را به لا اله الا الله بلند كردند.
ابن عساكر به سند خود از اعمش از ابوسفيان نقل مىكند كه وقتى جابربن عبدالله انصارى در محله «بنوفهر» مكه سكونت گزيده بود، به نزد او رفتيم. مردى از او پرسيد: «آيا شما كسى از اهل قبله را مشرك مىشمرديد»؟ گفت: «به خدا پناه مىبرم و از چنين نسبتى ترسيد». دوباره از او پرسيد: «آيا كسى را كافر مىدانستيد»؟ جابر گفت: «نه».
ابن عساكر پس از نقل اين روايات مىگويد:
چنين اخبارى مانع مىشود كه فردى از اهل قبله را كافر بدانيم. بنابراين كسى كه به تكفير مسلمانان بپردازد، معصيت سيدالمرسلين(صلى الله عليه و آله ) را مرتكب شده است. 1
ازاينرو اگر كسى به كلمات علماى بزرگ اهلسنت مراجعه كند، مىبيند كه آنان به مؤمن بودن مخالفانشان معتقدند. در اينجا به نمونهاى از اين سخنان اشاره مىكنيم:
بيهقى در كتاب الاعتقاد با سندى كه به سفيان ثورى دارد از او نقل مىكند كه گفت:
ما با مرجئه در سه چيز مخالفيم:
ما مىگوييم كه ايمان، قول است و عمل، اما مرجئه معتقدند كه ايمان، قول بدون عمل است.