111كه مورد اجماع باشد يا عقل آن را اقتضا كند، مخالف است؟ آيا جز اين است كه سلفيه از آن بيم دارند كه شيعيان امامى داشته باشند و از خطرهايى كه بر نداشتن امام، مانند مرگ جاهليت و كفر و گمراهى مترتب است، برهند؟ اما آنان به سبب نداشتن چنين امامى در كفر و گمراهى بوده به مرگ جاهليت بميرند.
اگر از سلفىها پرسيده شود كه امامشان كيست، چه جوابى خواهند داد؟ آنها به جاى اينكه از خود حساب بكشند و بكوشند تا پاسخ پرسشهايى را كه بر آنها وارد است، بدهند، پياپى درباره اعتقادات شيعه سؤال مطرح مىكنند.
فايده امام غايب
از ديگر مسائل مورد سؤال سلفىها، اين است كه فايده امام غايب چيست؟
اين پرسش از روزگاران قديم مطرح بوده و شيعه بارها به شكلهاى گوناگون به آن پاسخ داده است. شمارى از آن پاسخها را در اينجا يادآور مىشويم.
1. كسى كه امامتش به راههاى مشخص و با دلايل متقن ثابت شده باشد، جايى براى اعتراض در اعمال و رفتار و چگونگى تصرفاتش وجود ندارد و جهل نسبت به چگونگى تصرفاتش نمىتواند سبب انكار او شود تا چه رسد به انكار امامتش. ما امام را شخصيتى باكمال و برخوردار از عصمت مىدانيم، در نتيجه، همه اعمال و رفتارش نيز مبتنى بر تدبير و حكمت است. بنابراين، با وجود ثبوت امامتش با دلايل قاطع،