112انسان مؤمن به صرف اينكه امرى بر او پوشيده باشد، درباره آن شك نمىكند.
در مقابل، كسى كه امامت امام بر او ثابت نشده باشد، پرسش از غيبت و دليل آن و كوتاهى و بلندى عمر او سودى ندارد؛ چرا كه نزد چنين كسى، سالبه به انتفاى موضوع است. به عبارت ديگر، پرسشهايى از اين دست مبتنى بر اعتقاد به اصل امامت و از شئون آن است. ازاينرو، كسى كه به امامت اعتقاد ندارد، نبايد جز در اصل امامت امام با او بحث كرد.
مداخله شخص بىاعتقاد به امامت در امورى از اين دست و ريشخند آن و نيز وجه آن را خواستار شدن، همانند مداخله كفار و منكران اسلام نسبت به عبادتهاى خاص مسلمانان، مانند نماز، روزه و حج و استهزا كردن آنهاست؛ زيرا آنها به اين امور و آورنده آنها اعتقادى ندارند، در نتيجه، نزد آنها معناى معقولى ندارد و نمىتوانند از آن تصوير مقبولى داشته باشند. بر اين اساس، آيا آنان حق دارند در اينباره چيزى بپرسند؟! آيا مىتوان كسانى را كه اصل عقيده ايمان به خدا و اسلام و التزام به تكاليف و واجبات برايشان روشن نيست، نسبت به اين امور قانع كرد؟!
2. دويست و پنجاه سالى كه يازده امام پيش از حضرت مهدى(عج) زيستهاند، براى دلالت بر ميزان قابليت امت براى استفاده از حضور كسانى كه خداى متعال همچون خليفه رسول خدا(ص) تعيين كرده و چگونگى استفاده از آنها و انجام وظايفى كه نسبت به آنها داشتهاند، مشخص كرده است، كفايت مىكند.
به روشنى ديدهايم كه مردم تنها به دورى از آنها و رها كردن و