173سلاح بودند. خليفه با ديدن اين همه نيروى نظامى وحشتزده و مدهوش شد. 1
زينب كذّاب
در زمان خلافت «متوكل عباسى»، زنى پيدا شد كه ادّعا مىكرد «زينب»، دختر فاطمه زهرا عليها السلام است. متوكل به او گفت: «تو بسيار جوانى، درحالىكه سالهاى بسيارى از زمان رسول خدا(ص) مىگذرد». پاسخ داد: «بله، رسول خدا(ص) بر سرم دستى كشيد و از خداوند خواست هر چهل سال، دوباره جوانىام بازگردد. اين امر هرگز به مردم آشكار نشد و اينك نيازى مرا مجبور به اظهار آن كرد». متوكل همه بزرگان علوى، عباسى و قريشى را فراخواند و موضوع را بازگو كرد. برخى پذيرفتند و برخى تكذيب كردند و اظهار داشتند كه زينب عليها السلام درگذشته است. زن تكذيب مىكرد و مىگفت: «اينها دروغ مىگويند. اين موضوع بر مردم پوشيده بود و كسى از مرگ يا زندگى من آگاهى نداشته است». متوكل از حاضران خواست تا دليل قانعكنندهاى براى اثبات ادّعاى خود بياورند. همه ساكت شدند. سپس گفتند: «ابن الرضا(ع) را احضار كنيد. شايد او دليلى بر ردّ ادّعاى اين زن داشته باشد».
امام هادى (ع) را فراخواندند و ايشان را از جريان آگاه ساختند. امام فرمود: «اين زن دروغ مىگويد: زينب عليها السلام وفات كرده است. من دليلى براى ردّ ادّعاى او دارم». گفتند: «دليل شما چيست؟» فرمود: «گوشت