172را نمىشناختى؟ فرمانده گفت: آيا اين شخص، پيامبرى از پيامبران است؟ گفتم: نه. فرمانده گفت: اين آقا (اشاره به امام) مرا به همان نامى صدا زد كه در كودكى در منطقه تركستان داشتم، با اينكه هيچ كس تاكنون نمىدانست كه من چنين نامى داشتم». 1
لشكر حق
خليفه عباسى (واثق يا متوكل) براى اينكه توان نظامى خود را به رخ امام بكشد، دستور داد تا نيروهاى نظامىاش كه نزديك به نود هزار نفر مىشدند، بر اسبهاى خود بنشينند. آنگاه هر كدام خورجين اسب خود را كه پر از خاك سرخ بود، در نقطه مشخصى خالى كند. سپس لباس رزم بپوشند و با آرايش نظامى خاصّى صفآرايى كنند. لشكريان بر اساس دستور وى، خاكها را در همان نقطه مشخص خالى كردند و بدين ترتيب، تپه بزرگى از خاك سرخ تشكيل شد. سپس با ساز و برگ كامل نظامى در آنجا مستقر شدند. خليفه بالاى تل خاك رفت و امامهادى (ع) را نزد خود فراخواند و گفت: «هدف من از اين كار اين است كه قدرت سپاهيان مرا ببينيد». امام براى درهم شكستن قدرت پوشالى او فرمود: «آيا مىخواهى من هم سپاهيانم را به تو نشان دهم؟» خليفه كه تاكنون سخنى از سپاهيان امام نشنيده بود، شگفتزده گفت: «آرى!» امام دست به دعا برداشت و در پرتو دعاى او، آسمان و زمين و مشرق و مغرب از سپاهيان الهى آكنده شد كه همگى غرق در