139بود، ولى به سبب شدت علاقه و احترام، آن را به على بن يقطين هديه كرد. على آن هديهها را به همراه هدايايى ديگر به خدمت امام فرستاد و امام نيز تمام هدايا را پذيرفت، ولى آن پارچه را برگرداند و در نامهاى به حفظ آن سفارش فراوان كرد.
پس از مدتى، ابن يقطين يكى از زيردستان خود را تنبيه كرد. او نيز به دربار هارون گزارش داد كه على بن يقطين، از دوستان و پيروان امام موسى كاظم(ع) است؛ براى وى ماليات و هداياى گرانقيمت مىفرستد و پارچه مخصوصى كه چندى پيش، هارون به او هديه كرده بود، از آن جمله است.
اطرافيان، اين مطلب را به هارون گزارش كردند و هارون گفت: «اگر پارچه را براى موسى بن جعفر(ع) فرستاده باشد، بىترديد، از دوستان و پيروان اوست». بىدرنگ، على بن يقطين را خواست و گفت: «آن پارچه خلعتى اكنون كجاست؟» گفت: «عطرآگين كرده و داخل صندوق نهادهام. هر بامداد، آن را بر چشم و سر مىمالم و دوباره در همانجا قرار مىدهم». هارون گفت: «آن را حاضر كن!» او كسى را با دادن نشانى مأمور كرد تا صندوق را بياورند. وقتى آن شخص صندوق را آورد، در صندوق را باز كردند و آن پارچه، با همان ويژگىها داخل صندوق قرار داشت. هارون خوشحال شد و على را نوازش كرد. سپس دستور داد
خبرچين را به قتل برسانند. 1