140
رهايى امام از زندان مهدى عباسى
«علامه شبلنجى شافعى» 1 در «نور الابصار» 2 از زبان «ابوخالد زبالى» از ياران امام نقل كرده است: «الامام ابوالحسن، موسى كاظم(ع) به همراه گروهى از مأموران مهدى، خليفه عباسى، در راه مدينه به عراق، در نخستين منزلگاه به نام «زباله» اتراق كردند. من با نگرانى خدمت ايشان رسيدم و سلام كردم. امام از ديدن من خوشحال شد و سفارش فرمود كه براى ايشان چند كالا بخرم و نگهدارى كنم. سپس فرمود:
چرا ناراحتى؟ گفتم: چگونه غمگين نباشم درحالىكه شما را در بند اين دژخيمان مىبينم. فرمود: اى اباخالد! براى من نگران نباش. چشم انتظار باش كه من شبهنگام در فلان روز از فلان ماه در كنارت خواهم بود.
من ماهها و روزها را مىشمردم تا روز موعود فرا رسيد. هنگام غروب
بيرون آمدم و چشم به راه دوختم، ولى كسى را نديدم و بر نگرانىام افزوده شد. هنگامى كه شب فرا رسيد، ناگهان از راه عراق، شخصى را ديدم كه به سوى من مىآمد. به سوى او شتافتم و ديدم خود اوست كه سوار بر استرى، پيشاپيش قطار شتران در حركت بود. سلام كردم و از