138«عظام» كاشتم. آن سال زراعت خوب شد. ولى وقت فرا رسيدن محصول، ملخهاى بسيار آمدند و همه زراعت مرا خوردند. دو شترم نيز از بين رفت و در مجموع، 120 دينار خسارت ديدم. در همين بحران، در جايى نشسته بودم، ناگهان امام كاظم(ع) را ديدم كه پيش آمد، سلام كرد و فرمود: حالت چطور است؟ از زراعت چه خبر؟ گفتم: صبح كردم مانند كسى كه همه زراعتش درو شده و چيزى باقى نمانده است. ملخها ريختند و همه را نابود كردند. فرمود: چقدر خسارت ديدهاى؟
عرض كردم: 120 دينار خسارت ديدهام. به غلامش، «عرفه» فرمود: براى ابن مغيث، 150 دينار به اضافه دو شتر، جدا كن و به او تحويل بده. آنگاه به من فرمود: 30 دينار با دو شتر، اضافه بر خسارت تو دادهام. عرض كردم: مبارك باشد، به اينجا تشريف بياوريد و براى من دعا كنيد. وارد شد و بر من دعا كرد... . آن دو شتر بر اثر زاد و ولد، بسيار شدند و آنها را به ده هزار دينار فروختم و زندگىام پر بركت شد». 1
نجات ابن يقطين
«على بن يَقطين»، وزير «هارون الرشيد»، از پيروان و دوستان امامكاظم(ع) بود. او همواره به صورت محرمانه با حضرت نامهنگارى مىكرد و به دور از چشم هارون، براى امام در مدينه، هداياى نفيس مىفرستاد. روزى هارون به على، خلعتهاى فاخرى بخشيد كه از جمله
آنها، پارچهاى زر بفت و گرانقيمت بود. آن پارچه، مخصوص پادشاهان