111گرفتيم و با آنان جنگيديم و به قتل رسانديم». خاك بر دهان تو باد (گويندۀ شعر) آيا به كشتار گروهى به خود مىبالى كه خداوند آنها را پاكيزه و طيب مىشناسد و آنان را از هر آلودگى و پليدى امان داده است؟! آرى در اين غم همانند پدرت بسوز و چون سگ خود را بر زمين بساى كه براى هر كس همان چيزى است كه از پيش فرستاده است. واى بر شما كه نسبت به والايى و برترى ما كه خداوند عنايت فرموده است، حسد مىورزيد!
گناه ما چيست اگر درياهاى «حكمت و دانش» ما سراسر جهان را فراگرفت، ولى درياى تو چنان كوچك است كه حتى يك حيوان كوچك دريايى را نمىپوشاند؟! و اين فضل خداست و بر هر كه اراده كند مىبخشد و هر كس را خداوند نورى برايش قرار نداده هيچگاه روشنى نخواهد داشت.
مردم با شنيدن سخنان كوبنده، رسا و حكميانۀ فاطمۀ صغرا درحالىكه بهشدت مىگريستند، گفتند: «اى دختر پاكان! بس است كه دلهايمان را به آتش كشيدى و سينههاى ما را برافروختى و درونمان را گداختى» و فاطمه لب از سخن فروبست 1 تا امكلثوم دختر على(ع) رشتۀ كلام را به دست گيرد.
او نيز كه پروردۀ مكتب على(ع) و همراز و همنواى