41واسطه قرار دهند، نه در درخواست باران و نه در غير آن.
در خصوص حديث مربوط به فرد نابينا نيز گفتوگو خواهيم كرد. اگر توسّل به حضرت نزد صحابه معروف بود، قهراً به عمر تذكر مىدادند كه توسّل و درخواست از رسول خدا(ص) به مراتب سزاوارتر از توسّل به عباس (عموى وى) است و چرا از انجام كارى صحيح چون توسل به برترين آفريده الهى كه آن را در دوران حيات رسولخدا(ص) عملى مىساختيم، برگرديم و متوسّل به يكى از نزديكان وى گرديم؟ اگر چنين كارى صورت گيرد، شيوه صحيح توسّل ترك گشته و از توسّل به انسان برتر، صرف نظر شده و درخواست از خداى متعال به واسطه سببى كه از ديگر سبب، ضعيفتر است، انجام پذيرفته با اينكه قدرت بر درخواست از او، به واسطه برترين سبب، امكان داشته است و ما در سال «الرماده» كه در خصوص خشكسالى ضرب المثل شده است، مجبور به چنين كارى شديم. نظير كارى را كه عمر انجام داد، معاويه در حضور صحابه و تابعين عملى ساخت و در (خشكسالى) به «يزيد بن اسود جرشى» توسل جستند؛ همانگونه كه عمر به عبّاس (عموى پيامبر) متوسّل گشت. 1
پاسخ
كسىكه با دقت، سخن ابنتيميه را بررسى كند، متوجه مىشود كه وى به طور كلّى توسل به ذات اشخاص را نفى كرده و مردود مىداند؛ زيرا صحابه پس از رحلت پيامبر اكرم (ص) توسّل جستن به وى را رها ساختند. چون توسل، منحصر به دعا بود و از ديدگاه ابنتيميه، دعاى پيامبر پس از