32روايت را نفهميده است.
«البانى» با خرسندى از تمسّك به سخن ابنتيميه، آن را تكرار كرده و مىگويد: «بدين ترتيب، همه ماجرا پيرامون دعا دور مىزند - چنانكه روشن است - و در آن هيچ موردى كه آنان مدّعىاند (توسل به شخص پيامبر) وجود ندارد». 1
پاسخ سخن وى اين است كه: مفهوم اين سخن، ناديده گرفتن نص و پوشيده نگاه داشتنِ واقعيت بر خواننده است. چرا اينگونه نباشد در صورتىكه پيامبر اكرم(ص) به شخص نابينا دعايى آموخت كه در آن، درخواست از پيامبر(ص) مطرح بود. آرى، تمام اين رخداد، پيرامون دعا دور مىزند؛ ولى پرسش اينجاست، دعايى كه رسول اكرم(ص) به آن (در حقّ نابينا) دعا كرد، كدام دعاست؟ و دعايى كه به فرد نابينا آموخت، كدام دعاست؟
هيچ فرد با انصافى نمىتواند جز اين پاسخ دهد كه دعاى مورد نظر، همان دعايى است كه در آن، توسّل به پيامبر اكرم(ص) تصريح شده است. فرد نابينا جهت بازگشت بينايىاش و درخواست مطلق دعا، خدمت پيامبر شرفياب گشت و رسولخدا(ص) به وى دستور توسّل به وجود خود را داد كه خواسته وى تحقّق يابد.
7. پس از آن، نبى اكرم(ص) فرمود: «
اللهمّ شفِّعْهُ فيّ و شَفّعني في نَفْسي »؛ يعنى: «شفاعت وى (دعايش) را در حقّ من و دعاى خودم را در حقّ خودم