223توثيق شوند و عطيه عوفى نيز از جمله رجال اين حديث است.
اين مطلب، به مذاق صاحب «الكشف والتبيين» ناخوشايند آمده است، ازاينرو تيرهاى اتهامش را متوجه كتاب صحيح ابن خزيمه مىنمايد و از حافظابنحجر، در «النكت» 1 سخنى را نقل مىكند كه خلاصه آن بدين شرح است:
1. ابن خزيمه، بين روايت صحيح و حَسَن، تفاوت قائل نشده است. بدين ترتيب، تمام رواياتى كه در اختيار اوست، صحيح نيستند؛ بلكه در آنها رواياتى حَسَن كه بخشى از آنها در صحيح آمده است، وجود دارد.
2. حافظ گفته است:
حكم احاديثى كه در كتاب ابن خزيمه وجود دارد، شايستگى استناد به آنهاست؛ زيرا مادام كه در برخى از آنها دليلى خدشهآور ظاهر نگردد، بين صحيح و حَسَن دور مىزند.
بدينسان، از سخن حافظ (ابن حجر) استفاده مىشود كه روايات ابنخزيمه، دو قسماند:
1. روايات صحيح يا حَسَن؛
2. رواياتى كه در آنها دليلى خدشهآور باشد كه بسيار اندكند.
البته اين برداشتِ غير اوست؛ اما از نظر شخص پيشواى بزرگ، ابنخزيمه كه كتابش را «المسند الصحيح المتصل بنقل العدل عن العدل، من غير قطع في السند و لا جرح في النقلة» ناميده است، چنين نيست و اگر در