220است، با گفتههاى ديگر يحيى بن معين مواجه مىشويد كه ظاهر آنها گاهى به معناى ديگرى اشاره دارد؛ مانند روايت موسى بن ابوالجارود كه روايتى منقول به نحو وجادة 1 و منقطع 2 است. روايت ابومريم كه مصرى است و طرفداران يحيى بن معين اهل بغدادند؛ به ويژه عباس دورى بيشتر از همه ملازم و نزديك به يحيى بن معين بوده است. ازاينرو، روايت آنان، مقدمه روايت ديگران خواهد بود.
تنها موردى كه باقى مىماند مطلبى است كه در «التاريخ الصغير» 3 بخارى، از علىبن مدينى، از يحيى بن معين آمده است كه مىگويد: «عطيه و هارون عبدى و بشربن حرب، از ديدگاه من يكسانند».
مفهوم اين جمله - والله اعلم - اين است كه آنان در طبقه و مذهب، يكسانند؛ زيرا همه از پيروان تابعيناند و در روايت از ابوسعيد خُدرى مشتركاند. يحيى بن معين چگونه ابوهارون عبدى و عطيه عوفى را يكى مىداند با اينكه اوّلى (ابوهارون) را غير ثقه و دروغگو دانسته است و دومى (عطيه) را توثيق نموده و از جايگاه والاى او ياد كرده است.
شيخ بشير سهسوانى در كتاب «صيانة الانسان» 4 اين كلمه را از يحيى بن معين دريافت كرده و عبارات بسيار تندى را كه درباره ابوهارون عبدى آمده، به عطيه عوفى نسبت داده است. سپس به تناقضگويى افتاده و گفته