178حديثشناسى، دور سازد.
درباره اين حديث بايد نكتهاى را اضافه كنم كه وى (البانى) سخن خود و پيروانش را رد كرده است، زيرا در جاى خود ثابت شد كه روايتِ مرسل را با شروطى كه در جاى خود تشريح شده است، مىتوان پذيرفت. او در پاسخ به شيخ اسماعيل انصارى 1 مىگويد: «روايت مرسلى كه اسنادش صحيح است، از ديدگاه جمع زيادى از فقها به تنهايى حجت است».
حافظ ابنكثير مىگويد: «استناد به روايت مرسَل شيوه مالك و ابوحنيفه و طرفداران آنهاست و اين مطلب را در روايتى از احمد نقل مىكند».
شرط استناد مذهب شافعى به روايت مرسَل، معروف است. شرط آنان اين است كه روايت مرسل به طريق ديگرى هر چند مرسَل، وارد شود و اين حديث مرسَل صحيح، از ديدگاه مذاهب چهارگانه و ديگر بزرگان اصول حديث و فقه، حجت است. بر اين اساس، براى هر انسان منصفى روشن مىشود سخن كسانىكه استناد به اين حديث را به صِرف مرسَل بودنِ آن ساقط مىدانند، بىپايه و اساس است 2؛ بلكه براى هر انسان منصفى روشن مىشود كه هواى نفس، البانى را به وادى تناقضگويى و رد بر خويشتن، افكنده است.