177مسعود روايت كرده باشد و اصل آن همان مرسَل بكر است كه عبدالمجيد در آن اشتباه كرده و سند آن را به ابن مسعود رسانده است و آن را به حديث اول، ضميمه كرده است.
در پاسخ البانى بايد گفت كه اين سخن تنها ظن و گمان است و ظن، فقط كذب و دروغ نيست؛ بلكه دروغترين گفته است. اين ظن و گمانِ فاسد، مسلتزم رد روايت مُسندى مىشود - كه درباره يكى از راويان آن، خدشه وارد شده باشد - آن هم به سبب روايت مرسلى قوىتر نقل شده است و بدين ترتيب، جز بار رنج و زحمت نمىتوان روايت مرسَلى را صحيح دانست و بدين گونه، بخشى از روايات، هدر مىرود و من كسى را كه پيشتر از البانى، اين خرافه را مطرح كرده باشد، نيافتم.
ب) در جاى خود ثابت شد كه روايت مرسل، به سبب امورى تقويت مىشود از جمله، هرگاه از طريق ديگر، روايت موصول ضعيفى به اين مرسَل وارد شود، روايت مرسَل بدان وسيله تقويت مىگردد و در رديف روايتِ حَسَن قرار مىگيرد و مىتواند حجت باشد و بايد به آن عمل شود؛ پس اگر روايتِ موصولى كه بينِ رجال آن، عبدالمجيد بن عبدالعزيز بن ابوروّاد وجود دارد، از نوع ضعيف باشد - آنگونه كه البانى بدون دليل آن را تصور مىكند - در اين صورت اگر مرسَلِ صحيح به اين روايت موصول افزوده شود، از نوع روايت حَسَن است كه مورد قبول خواهد بود و به نظر همه، عمل به آن واجب است.
من در اين بحث، هيچگونه توجيهى جز بهانهگيرى و هواى نفس، براى البانى نيافتم كه براى رد امثال اين روايات، وى را از پيروى قواعد