131«
اللهمّ حوالينا و لا علينا » و آسمان از باريدن بر شهر مدينه باز ايستاد به نحوىكه چونان تاجى، شهر را در ميان گرفت و رسولخدا(ص) چنان لبخندى زد كه دندانهاى آسياى وى نمايان گشت، پس فرمود:
«للهِ دَرّ ابوطالب، لو كانَ حَياً قَرّتا عيناهُ مَنْ ينشدنا قوله»؛ « آفرين بر ابوطالب اگر زنده بود، چشمانش روشن مىشد، چه كسى اشعارش را قرائت مىكند؟»
على بن ابىطالب(ع) به پاخاست و عرضه داشت: اى رسول خدا(ص) گويى مقصود شما اين اشعار است:
و ابيضُ يستسقى الغمام بوَجهِهِ
مسلم ملائى كه در رجال سند اين روايت است فردى ضعيف است. حافظ عسقلانى در كتاب «فتح البارى» 1 گفته است: «إسناد حديث أنس، هر چند داراى ضعف است؛ ولى براى تقويت ديگر روايات شايستگى دارد».
روايت دوم: توسل عمر به عباس، عموى پيامبر(ص)
بخارى در صحيح 2 آورده است كه: حسن بن محمد، از محمد بن عبدالله انصارى، از ابو عبدالله مثنّى، از ثمامة بن عبدالله بن انس، از انس روايت كرده است كه: