125شگفتآور است برخى، مانند ابنحجر، دو شاهد در روايات را به كتابت و حفظ تفسير كردهاند. 1 شايد دليل چنين تفسيرى، همان لزوم تواتر در قرآن باشد.
به هر حال، اين تفسير به دو علت فاسد است: يكى آنكه با تصريح روايات گردآورى قرآن، كه پيش از اين به آن پرداخته شد، مخالف است. ديگر آنكه لازمه چنين تفسيرى اين است كه آنان چيزى را از قرآن كه با تواتر ثابت شده، ولى چون نزدشان مكتوب نبوده است، در قرآن ننويسند؛ بدين معنا كه آنها چيزى را از قرآن كه با تواتر ثابت شده است، بيندازند؛ زيرا هنگامى كه مىخواهند مطلبى را بنويسند، اگر متواتر باشد به كتابت و حفظ نياز ندارد و اگر مطلبى متواتر نباشد، كتابت و حفظ ثابت نمىكند كه آن بخش، از قرآن است. به هر ترتيب، بر شرط قراردادن كتابت و حفظ در گردآورى قرآن، فايدهاى مترتب نخواهد بود.
به هر حال، بايد اين روايات دور افكنده شود؛ زيرا بر ثبوت قرآن بدون تواتر دلالت دارد؛ با اينكه بطلان آن به اجماع مسلمانان ثابت شده است.
دليل پنجم: اين روايات، مستلزم قائلشدن به تحريف است.
استناد به اين روايات براى اثبات گردآورى نشدن قرآن در زمان پيامبر(ص)، و به وسيله معصوم(ع) و اثبات و كشف وجود كاستى در قرآن از اين طريق، با مدعا سازگار نيست. بلكه بر استدلالكننده لازم است قائل به تحريف به زيادى نيز باشد؛ زيرا بهطور عادى، مستند (گواهى دو شاهد) هميشه مطابق واقع نيست. بديهى است التزام به آن و ادعاى