50طرف بر آن توافق داشتند و حقوق و تكاليفى را براى هركدام مشخص مىكرد؛ اما يهوديان مدينه به پيمان خود پايبند نبودند و به همين سبب، سال دوم هجرى، رسول خدا(ص)، يهوديان بنىقينقاع را از مدينه بيرون راند. در سال سوم هجرى و پس از شكست مسلمانان در نبرد احد، يهوديان بىنضير نيز از فرصت استفاده كردند تا ضد مسلمانان دسيسهچينى كنند. به همين دليل، آنان نيز از مدينه رانده شدند و به خيبر رفتند.
سال پنجم هجرى نيز جنگ احزاب رخ داد و پس از آن، يهوديان پناهنده به خيبر كه كنترل اين شهر را به دست گرفته بودند، آنجا را پايگاهى براى يورش به مسلمانان قرار دادند. گزارشهاى تاريخى از خيبر، تا پيش از ورود يهوديان مدينه به اين شهر از وجود يهوديان در اين شهر سخن نمىگويد. در رمضان سال ششم هجرى، نخستين سريه به فرماندهى «عبدالله بن عتيك» به خيبر اعزام شد. مأموريت اين سريه (كه با موفقيت انجام شد)، كشتن «ابىرافع سلام بن ابىالحقيق نضرى» بود؛ زيرا وى غطفانىها و ديگر مشركان عرب را براى يورش به مدينه تحريك مىكرد.
پس از آن، يهوديان خيبر، «أسير بن زارم» را به فرماندهى برگزيدند. وى دسيسه را عليه مسلمانان ادامه داد. وى با قبيله غطفان همپيمان شد تا به مدينه حمله كنند. بنابراين در رمضان سال ششم هجرى، رسول خدا سريهاى را به فرماندهى «عبدالله بن رواحه» به خيبر اعزام كرد تا از توطئههاى اسير بن زارم جلوگيرى كند. او كه مأموريت پيشين را بهخوبى انجام داده بود، توانست، سهشبانهروز در خيبر بماند و پس از آن به مدينه بازگردد.
در ماه شوال همان سال، پيامبر9، وى را همراه سريهاى ديگر به خيبر