128براى اين نوع زندگى تنظيم كرده است. برنامه اسلام، علاوه بر اينكه بهزيستى انسان را در جهان ماده فراهم مىسازد، راه را براى تحقّق حيات معنوى نيز هموار مىكند.
«حيات معنوى» از اعمال و نيتهاى انسان سرچشمه مىگيرد و چنين حياتى، سعادت و خوشبختى يا شقاوت و بدبختى را در پىدارد. بنابراين، حركات و رفتار و كردار بشر، سازنده حيات معنوى و پديد آورنده قدرت روحى است كه نتيجه آن سعادت و تعالى انسان و يا شقاوت و بدبختى اوست.
در پسِ پرده زندگى ظاهرى، واقعيتى زنده و حياتى معنوى نهفته كه سرچشمه تمام خوشبختىها مىباشد و آن، «ولايت» است كه در افراد انسان به طور متفاوت پديد مىآيد و مبدأ يك سلسله آثار شگرف مىگردد. «اطاعتِ خدا» مايه «قرب الهى» و مخالفت با دستورهايش سبب دورى از او مىشود.
قرب الهى
مقصود از قرب و تقرّب الهى، نزديكى از نظر مكان نيست، زيرا خداوند جهان، جسم و جسمانى نبوده و داراى مكان نيست؛ تا بندهاى از نظر مكان به او نزديكتر گردد. اما در عين حال او به ما، از خود ما نزديكتر است.
همانگونه كه خداوند مىفرمايد: نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ ؛ «ما از رگ گردن به او نزديكتريم». (ق: 16)
ممكن است سؤال شود: اگر خدا مكان ندارد و چنين تقرّبى