97هوا در عباسآباد خيلى سرد بود و باد شديدى مىآمد، ولى روز تخفيف يافت و باد ساكن شد. از عباسآباد تا آنجا چهار فرسخ است و تا مزينون پنج. در راه مزينون، آب بارش زياد جمع بود و قدرى كوير بود، لهذا به آنجا نرفتيم. از راه پايين دست، يعنى از دست چپ رفتيم به كهه. در اثناى راه به چند تا آبادى رسيديم. از آن جمله ده خيلى آبادى بود كه نامش خاطرم رفته. 1 از وسط آن گذشتيم، بسيار آبادى [50] خوبى بود. نهر آبى در وسطش جارى بود، و از دو طرفش درختهاى كهن بسيار بود، و دكاكين در يمين و يسار نيز بسيار، ولى بسته بود، به جهت آنكه فصل زوّارى نبود، آمد و شد نمىشد. دم آن آبادى كه رسيديم دكاندارى، تعريف زيادى از هندوانههايش كرد و ارزان هم مىداد. يك دانه بزرگ خريديم. تخميناً يك من شاه وزنش بود. آورديم در روى يكى از سكوهاى پاى آب، در زير درخت پاره كرديم. ميرزا عبدالكريم هم در توى يكى از خانهها يكى ديگر خريد آورد، خورديم و آتش همانجا افروخته گرم شديم، و غليانى هم چاق كرده كشيديم و راه افتاديم.
تخميناً يك [ساعت] متجاوز به غروب داشتيم، رسيديم به كهه. جاى آبادى بود. قنات پر آب بزرگى در توى آن جارى بود. خواستيم برويم توى قهوه خانه منزل كنيم، ديديم بيارىها و بعضى ديگر در آنجا منزل دارند، نرفتيم. رفتيم در كاروانسرايى نزديك قهوه خانه منزل كرديم. تازهساز بود. اطاق شهرى تازهساز بخارى دارى داشت، در آنجا منزل كرديم. صاحب كاروانسرا مايحتاج ما را آورد و خودش رفت. درآن كاروانسرا غير از ما در آن شب احدى نبود. صبح طبخ عدسى درست كرديم و خورده، يك ساعت از آفتاب برآمده، سوار شديم براى سودخر. سه فرسخ راه بود.
سودخر
در اثناى راه، اول ظهر [سه شنبه 26 رجب] نماز كرديم. تخميناً يك ساعت به غروب مانده رسيديم در كاروانسراى كربلايى محمد نامى كه صاحب قهوه خانه خوبى بود، منزل كرديم. يكى از اعزّه اهل خراسان مسمّى به حاج شيخ باقر ملقب به