96نماز است، و همچنين پسرهايش بلكه نوع اهل دستگرد، ميل به نماز و مسجد و موعظه و روضه [48] زياد دارند. نماز را در منزل حاجى فرجالله به جماعت كرديم. خودش و پسرهاش هم اقتدا كردند. بعد از نماز نشستيم غليانى كشيديم. در صورت حاجى فرج، اثرى بود. گفت اثر زخمى است كه تركمنها زدهاند. در يك سفرى ما چند نفر بوديم. همه تفنگ بسته و با اسلحه و استعداد. ريختند برسر ما. دست در آورديم و با آنها جنگ كرديم. آخر ما را گرفتند و خودمان را و مالمان را بردند. بعد مرا از آنها به صد و پنجاه تومان خريدند. آمدم به ولايت خودمان، خيلى از تعديّات و دستبردهاى آنها در سابق ايّام صحبت كرد.
بعد برخاستيم آمديم به مسجد، يك من و نيم تنباكوى بيارى براى ما داد آوردند به منزل. با خود آورديم به مشهد، ولى هرچه از آن كشيديم خوب نبود و مثل تنباكوى منزل شيخ على اصغر بيارى نبود. فردا صبح شنبه [23 رجب] از دستگرد سوار شديم براى عباسآباد. بنه را هم كرايه داديم به مشهدى عباس نامى كه از اهل عباسآباد بود.
عباس آباد
يك ساعت به غروب مانده بود رسيديم به عباسآباد. در خانه همان عباس منزل كرديم. زنش پذيرايى كرد تا خودش آمد. بد منزلى نبود. گرم بود. هرچه هم مىخواستيم حاضر مىكرد. شب چند نفرى ديدن آمدند. از آن جمله مشهدى ابوالقاسم كه سمت كدخدايى و بزرگترى آنجا را داشت. فردا هم آنجا لنگ كرديم. عصرى رفتيم بازديد اين آقا ابوالقاسم.
به عباسآباد ملحق شديم به راه متعارف سلطانى. خيلى خوشحال شديم كه از اين كوره راهها مستخلص شديم.
كهه
صبح [دوشنبه 25 رجب] يك ساعت از روز برآمده سوار شديم براى كهه. شب