55بناهاى قشنگ با اين كفار بهتر است يا همان بلاد خودمان؟ پاسخ نويسنده ما روشن است. وقتى به استانبول مىرسد و مسلمانى مىبيند، با صراحت بلاد خودش را بر بلاد كفار ترجيح داده و مىگويد: «خيلى شاكر بوديم كه با اهل اسلام بوديم و صداى نمازى مىشنيديم. از هيچ چيز اين بلاد كفر با آن صفا و عمارتهاى خوب خوشم نيامد؛ حتى گويا خدا طعم و رايحه را از مأكولات آنجاها برداشته، دل مىگيرد و نهايت ملالت را پيدا مىكند. و الله يك ده كورهاى كه چهار نفر مؤمن در آنجا باشد، و مطعوم نان جو و نمك باشد، به مراتب بهتر است از اين شهرهاى آباد و نعمتهاى فراوان و خوب». با اين حال، علاقه او به ديدن آثار همچنان جدى است: «پيش از ظهر بعد از ناهار از قهوهخانه بيرون آمدم تنها كه تماشايى از بازار و عمارات باطوم نمايم». گاهى هم از شدت تنفر از اوضاع بيدينى، حاضر به بيرون آمدن از خانه و محل استراحت نيست: «امروز هيچ بيرون نرفتم از افسردگى و بىميلى به ملاقات اين خارج مذهبها، و از جهت گل و باران. اين حاجىهايى كه با ما هستند از حملهدار و غيره مبالات و پرهيزى از نجاسات ندارند، و اغلب با تيمم نماز مىكنند. آن هم نه تيمم بر روى خاك، دست روى فرش و نمد مىزنند، و تيمم مىكنند». حس بىتوجهى به محيط برغم همه زيبايى ها و اما... شدت بيدينى به تدريج در او تقويت مىشود: «روى هم رفته از اين راه به ما خوش نگذشت. اينها همه يك طرف، مخالطه با خارج مذهب يك طرف. من كه تجويز نمىكنم بر احدى كه دين خود را بخواهد كه از اين طرف بيايد، مگر كسى كه بتواند خود را نگاه دارد و پرهيز از نجاست بكند، و حفظ نماز و عبادت خود بنمايد. اين هم بسيار مشكل است.»
نجاست و پاكى معضل مهم است و وى از اين كه جايى عثمانىها هستند، تا حدودى نگرانيش برطرف مىشود كه «اين شهرها هم متعلق به عثمانى است و كسبهاش غالباً عثمانى هستند. باز اينها كه به ظاهر شرع پاك هستند». اما مشكل در اين شهرها هم دست باز نماز خواندن و مهر گذاشتن است كه مىنويسد: « از نماز كردن ما دست واز و با مهر بسيار به خشم مىآيند. مهر را توى دست نگاه داشتيم و نماز كرديم». وى به استانبول مىرسد مىنويسد: «از بلاد روسيه و معاشرت خارجين