56از اسلام آسوده شديم».
وى در بازديد از استانبول از مساجد بزرگ آن ياد كرده، حتى از محافل درس طلبگى نيز اطلاعاتى داده، اما در نهايت، استانبول هم به دلش ننشسته است: «اين شهر به اين عظيمى و پرنعمتى، همه چيز در او پيدا مىشود، مگر والله علم و دين، بلكه تمام اين شهرها كه ديديم و آنها كه نديدهايم كه از قبيل اينهاست، نه علم در آنها يافت مىشود نه دين. اگر كسى طالب دنيا باشد، بايد اينجاها پيدا كند، و اگر طالب علم و دين است، بايد به موضع آن رود، و او كم است كم». در واقع و در پايان ترجيح داده است كه به همان داشتهاى خود در ايران بسنده كند.
غالب ايرانىها كه آن زمان پايشان به استانبول رسيده، و طبعا حمام رفتهاند، از وضعيت داخل آن شگفت زده شدهاند. از پذيرايى گرم، از دمپايىهاى چوبى، از نظافت و از سنگهاى مرمر و به خصوص از شير آب سرد و گرم كه مانند آن را نديدهاند: « گرم خانه چهار خلوت داشت و تمام سنگهاى گرمخانه و خلوتها از مرمر بود، مثل بلور از پاكيزگى مىدرخشيد، و در چند جاى هر خلوتى سنگاب مرمر بسيار خوش تركيبى گذاشته بود، و در توى هر سنگابى به شكم ديوار، دو شير برابر هم نصب بود. پايينى آب بسيار گرم داشت و بالابى آب بسيار سرد و هواى هر خلوت عقبى گرمتر بود از خلوت جلويى. در آن خلوت اولى كه گرميش كمتر بود، نوره كشيديم و شير آب گرم را گشوده ريختيم در سنگاب. زياد داغ بود. شير آب سرد را گشوديم و بعد از آن خود را شستيم. آمديم بيرون. رفتيم در خلوت آخرى، هر كدام پاى سنگابى نشستيم و شيرها را گشوده آب بر سر خود ريختيم. زياد هوا گرم بود كه طاقت نياورديم بند شويم. آمديم بيرون. مدتى توقف كرديم».
هماهنگ شدن با محيط
براى يك ايرانى كه با لباس ويژه خود وارد محيط تازهاى مىشد همواره مشكلات مذهبى و عدم هماهنگى با محيط وجود داشت. قبلا از نجاست و پاكى و نگرانىهاى نويسنده صحبت كرديم. نيز از اين كه دست باز خواندن و مهر گذاشتن براى ديگران