261مىفروشد. آخوند ملاعلى، عصرى هم آمد منزل، چند مسأله فقهى سؤال كرد و جواب شنيد. اظهار ميلى به صحبت و مصاحبت حقير داشت.
روز جمعه بيستم [جمادى الاولى] قريب به صبحى از حصار برداشتيم. به قولى سه فرسخ و به قولى چهار فرسخ راه آمديم. رسيديم به سرسختى كه يك فرسخ راه است تا [روستاى] عمارت. در زير درختهاى بيد پاى نهر جارى منزل كرديم. بسيار بسيار جاى باصفايى است. اين جا ملك جناب حاجى آقا محسن سلطانآبادى است. گفتند: حاصلخير خوبى است. بعد از كزاز، دهى از اينجا حاصلخيزتر ندارد، و منافع آن خيلى زيادتر از عمارت است، و از قرار تواتر اخبار، يك فرسخ از حصار گذشته تا خمين هرچه آبادى هست در طرف راست و چپ راه، مگر كمى، متعلق به جناب ايشان است. گفتند: شصت پارچه ملك زيادتر است.
راه امروز خيلى باصفا بود. از طرف راست و چپ راه، آبادى پى آبادى بود، و مزارع از راست و چپ به هم وصل بود و انقطاع پيدا نكرد تا رسيديم به اينجا. الان خيال دارم بروم حمام، به جهت غسل جمعه. خيلى تعريف از حمامش كردند. پيش از ظهر و بعد از ظهر چون زنانه بود، نشد بروم. حالا كه تقريباً دو كمتر به غروب داريم مردانه شده، خيال دارم بروم به جهت قضاى غسل جمعه. والله ولىّ التوفيق.
انگور خوبى اينجا هست. ميوه ديگر نيست. عسل فراوانى هم دارد. ماست و تخم [مرغ] هم پيدا مىشود. صحراى بسيار باصفايى دارد. الان مشغول چاى خوردن هستيم در كنار بيدستان صحرا. امروز يك فرسخ از حصار گذشته رسيديم به آبادى. گفتند شاه شهيد دو سه روز اينجا به جهت خوش هوايى و خوش آبيش متوقف بود، و عمارتى سرچشمه پاى كوه ديده شد، بقعه مانندى. گفتند آن مرحوم حكم فرمود كه بسازند؛ چرا كه اينجا نظر كرده است.
روز شنبه بيست و يكم [جمادى الاولى] قريب دو به صبح مانده از سرسختى حركت كرديم. سه فرسخ راه آمده رسيديم به دهى از دهات حاجى آقا محسن مسمّى به عليمآباد يا حليمآباد. در آنجا پايين آمديم، و در مسجدى، دم آبادى منزل كرديم. عجب است از اين راه امروز كه راست و چپ آن همهاش متصل به هم كشتزار بود. گفتند [318] آقاى حاجى آقا محسن پنج شش سالى است كه اينها را داير كرده و آب آورده و