244
اول ماه ربيع الثانى 1316 ق
روز شنبه اول ماه ربيع الثانى سنه هزار و سيصد و شانزده در ارض كاظمين - عليهماالسّلام - بوديم. صبح غسل زيارت كرده، مشرف شديم. عصر نيز غسل زيارت كرده، مشرف شديم.
الحمدلله و له المنّه كه خدا منت گذاشت بر اين پَست ناقابل كه به پابوس اين كرام معصومين - عليهم صلوات المصلّين ابد العابدين - مشرف شويم، و فيض عتبهبوسى ايشان را با اين روسياهى دريابيم. خدا كند كه از فضل و كرم عميم خودشان قبول فرمايند.
هوا بسيار، شب و روز گرم است الاّ آنكه قدرى پيش از صبح تا قدرى از روز برآمده، بد نيست، مىتوان حركت به جايى كرد. عصر حاجى ميرزا رفيع نايينى ديدن آمد. بىخود تخلف از مادر و برادر خود كرده، آنها به عجم رفتهاند و ايشان خيال مراجعت به كربلا را دارند.
روز يكشنبه دويم [ربيع الثانى] در همان ارض مقدّسه بوديم. صبح حسب العاده بعد از غسل مشرف شديم. عصر را هم اگر توفيق باشد خيال داريم.
امروز از بس دستفروشهاى يهودى و مسلمان آمدند به جهت فروش اجناس خود ما را تنگ آورند. هرچه آنها را جواب مىگوييم، باز مىآيند و رها نمىكنند، به گمان آنكه ما پول داريم، مىتوانيم خريدى بكنيم.
امروز زياد هوا گرم بود. باد بسيار گرمى كه باد سموم باشد، اشد از بادهاى سموم نجف اشرف، مىآمد. خدا رحم كند كه ما مبتلى به چنين بادى در بيابانها نشويم والاّ هلاك خواهيم شد.
اللهم ارحمنا فى جميع الاحوال، و اجعلنا مع ساداتنا محمد و آله - عليهم السلام - فى كل عافيۀ و بلا و فى كل مثوى و منقلب.
روز دوشنبه سيوم [ربيع الثانى] در همان ارض مقدّسه بوديم. الحمدلله و له المنّه على الصباح بعد از غسل مشرّف شديم. عصر هم اگر توفيق مساعدت كند مشرف مىشويم. هوا زياد گرم است، از ديروز گرمتر است. دست مىگذارى به چفتى كه به در اطاق تالار است كه آفتاب ابداً آن تالار را نمىگيرد، دست مىسوزد. حاجى حسين مستاجر اين كاروانسرا، صبح و عصر مىآيد نزد ما چاى مىخورد. صحبتهاى