243محموديه، در سكوى طويله منزل داشتيم. بسيار گرم [بود]. آب را كوزهاى سه پول و چهار پول مىفروختند. خورش غير از دوغ پرآبى گيرمان نيامد؛ اما گوشت خوبى ميرزا رضا خريده بود. براى شب طاسكباب كرد با چلو، بسيار خوب شده بود. محموديه خيلى نسبت به سابق آباد شده، قهوهخانهها و خانههاى بسيار تازه ساختهاند، و كاروانسراى تازه هم در دست داشتند، مىساختند. دكانهاى متعدد از آشپزى و سقطفروش و عطارى و بقالى و غيرذلك تازه ساخته بودند. شب را از آنجا ساعت دو بار كرديم. گفتند راه خيلى خوف دارد عسكر بايد با زوّار بيايد. عسكرها عجله كردند كه زود بار كنند. خيلى بر من مشكل بود اين وقت سوار شدن؛ به خصوص سوار الاغ شدن. متوسل شدم. از بركت ائمه هدى - عليهمالسّلام - به سهولت آمديم. پر خوابم نگرفت و سخت نبود.
روز جمعه سىام [ربيع الاول] بعد از طلوع فجر وارد ارض كاظمين - عليهما السلام شديم. نماز صبح را آنجا كرديم. نرسيده به شهر، سر آبى وضو گرفتيم و وارد شديم. از جسر شط بغداد كه گذشتيم، يك فرسخ راه به شهر داشتيم. آبادى و باغهاى زياد در راه بود. از آن جمله به بقعه زبيده خاتون زن هارون گذشتيم؛ مىگفتند اين عمارت سابق در وسط شهر بغداد بود. ديگر به قبر جنيد بغدادى و قبر معروف كرخى گذشتيم. بعد از نماز صبح، صرف چاى كرديم و خوابيديم. بعد برخاسته ناهارى خورديم و غسل جمعه و زيارت كرده، نزديك ظهر به حرم مطهر مشرف شديم. جاى همه دوستان خالى. نماز ظهر و عصر را در همان حرم گذاشتيم. بعد بيرون رفته سر قبر مرحوم شيخ مفيد - عليهالرحمه - و سر قبر ابن قولويه - عليهالرحمه - فاتحه خواندم. قبر اين دو بزرگوار در رواق پايينپا در طاق نمايى كه متصل به ديوار حرم محترم است، مىباشد. منزلمان در خانه كاروانسراى حاجى حسين مرجان فروش است. ظاهراً بد آدمى نباشد. از هر نفرى هر شبى دو پول بنا شد بگيرد كه آب هم خودشان بياورند. چاروادرمان [290] حسن، بد پسرى نبود. بسيار خدوم و حرف شنو بود. من مكارى به اين خوبى نديده بودم. هوا بسيار بسيار گرم است. متصل عرق از ما مىريزد.