233استعمال خودم، خريدم. شيشه كوچكى هم در بغل داشتم، دادم كه عطر بيد مشكش كند. بدعطرى نبود. گفت برويد، عصر بياييد مىدهم. آدم بدخلقى نبود. ديروز عصر ساعت را دادم به ساعتسازى كه در صحن، در حجره طرف در قبله، منزل داشت كه شيشه بياندازد. چهار قمرى [272] گرفت و شيشه انداخت. آدم خوش خلقى به نظر آمد.
امروز نيز هوا خيلى گرم بود. مىگويند نجف از اينجا گرمتر است. خدا خودش حفظ كند ما را در هر حال، و آنى به خود و به اين خلق وا نگذارد. امروز ملتفت شدم كه اين فقره كه در دعا وارد است: «ولا تكلنى الى نفسى طرف عين ابداً ما احييتنى لا أقل من ذلك و لا أكثر» معنيش اين است كه نه كمتر از چشم بر هم زدن مرا به خود واگذار و نه بيشتر از چشم بر هم زدن، نه آنكه معنيش اين باشد كه نه كمتر از مدت حيات و نه بيشتر از مدت حيات، چنانچه متبادر به ذهن است؛ چرا كه بعد از حيات هم بنده محتاج است كه خدا او را به خود وانگذارد، بلكه آن وقت بيشتر محتاج است.
روز جمعه نهم [ربيع الاول] كه روز عيد بابا شجاعالدين و روز سرور اهل بيت - عليهمالسّلام - است در كربلا مشرف بوديم. صبح سرآفتاب بعد از صرف چاى، دو الاغ كرايه كرديم، يكى به دو قمرى و ديگرى به يك قمرى و نيم، و به اتفاق مشهدى حسين طهرانى و مادرش رفتيم به زيارت جناب حر - رضوان الله عليه - بسيار راه باصفايى است. يك فرسخ راه است و از طرف راست و چپ راه همهاش باغ است و از كنار نهر حسينيه مىروند. باغها حاصل زمينيش بادنجان و خيار بود، و درختانش بيشتر نخل خرما و انار بود، و درخت توت و مو هم بسيارش داشت.
تخميناً سه از روز برآمده آمديم به شهر. رفتيم قهوهخانه يك پياله چاى خورديم و يك قليانى كشيديم و چون بسيار هوا گرم شده بود، و كسالت عارض بود، رفتيم به منزل. احتمال مىرود كه امروز عصر مشرف شويم به نجف. دو الاغ كرايه كرديم براى رفتن، هر الاغى به سه هزار، و اگر امروز نرفتيم اميد است كه ان شاءالله فردا عصر مشرف شويم. عجالتاً خيال حرم محترم را دارم، اگر خدا بخواهد.
در راه نجف
روز شنبه دهم [ربيع الاول] در كربلا بوديم. على الصباح غسل كرده و مشرف