229شرفيابى به حرم محترم را پيدا نكردهام. خيال دارم كه اگرخدا بخواهد مشرّف شوم.
روز چهارشنبه سلخ ماه [صفر] در كربلا بوديم. صبح تخميناً دو از روز برآمده مشرف به حرم محترم شديم. وقت برگشتن نان جو خوبى ديدم زنهاى عرب مىفروشند. سه دانه هر دانهاى به دو پول گرفتم. خيار چنبر تازه خوبى هم به نظر آمد. يك وقيه به شش پول خريدم. وقتى وارد منزل شدم، ديدم ميرزا رضا ماست بسيار خوبى هم خريده با هم صرف كرديم. اول ظهر جناب آقاميرزا على هندى كه از رفقاى بسيار بسيار خوب است و بسيار شكسته و از هم در رفته شده، به ديدن آمدند، تا دو به غروب مانده در خدمت ايشان محظوظ بوديم.
امروز صد و پنجاه تومان وجه از جناب خان منشى باشى - زيد اجلاله - كه برات، سر حاجى عبدالباقى تاجر حواله كرده بودند، رسيد. بسيار مايه سرور شد. چه فايده كه كفايت از قروض نمىكند و صد تومان ديگر باقى دارد. و الله هوا الكافى و الكفيل، حسبنا الله و نعم الوكيل.
اول ربيع الاول 1316
روز پنجشنبه غرّه ماه ربيعالاول سنه هزار و سيصد و شانزده در كربلا بوديم. صبح تخميناً دو از روز برآمده مشرف شديم به حرم محترم حضرت سيدالشهدا - عليه آلاف التحى و الثناء و ارواحنا له الفداء - و بعد از آن به حرم حضرت عباس - عليهالسّلام - و بعد از آن مراجعت كرديم به منزل، و عصر رفتيم به حمام خيمهگاه. بسيار حمام وسيع پاكيزه خوبى بود، و بسيار خلوت بود. اول دو سه نفر بودند، بعد منحصر شد به ما دو نفر. آب تازه خوبى داشت. دلاك مهربان خوبى داشت كه خدمت ما كرد. نامش مشهد علىاكبر بود. از اهل قزوين بود. از هر نفرى يك هزار پول به جهت استاد و دلاك گرفتند، و نيم قمرى جامهدار به جهت نوره گرفت. اول مغرب از حمام بيرون آمديم و يكسر مشرف به حرم محترم شديم. شب را دو دست نان و كباب و [266] دوغ بسيار خوبى گرفتيم. هوا شب و روز بسيار گرم است، متصل در حرم و در اثناى راه و در منزل از آدم عرق مىريزد.
باغ جلو بالاخانهاى كه ما منزل داريم، باغ بسيار بسيار بزرگى است، مشهور است به باغ شيخ ابوالفتح. خودش هم در وسط باغ مدفون است. بقعهاى هم دارد. نخل