222شدم قدرى پياده روى اين سنگها رفتم و قدرى را عكامى نعلين خود را داد پا كردم. بعد سوار شديم دو جا هم شتر كجاوه خوابيد. خيلى پريشان شدم كه حال چطور مىشود روى زمين گرم پاى برهنه آمد. متوسل شدم به حضرت حجّت عصر - عجلالله تعالى فرجه - شتر مانده را رانده فرمود، و الحمدلله به سلامتى آمديم. امشب را ديگر نمىدانم چه مىشود.
منزل هم بيابان صاف ريگزارى است. بته زيادى دارد. ما چادر در ميان بتهها داريم. مثل غالب حاجىها. آب كمى ته مشك از منزل لينه داريم كه خيلى كثيف و آلوده به پشكل است. لابد بايد همين را بخوريم و استعمال نمائيم. آن هم كممان مىآيد. خدا جزاى عكام را بدهد كه خيلى بدسلوكى با ما كرد.
امشب هم طبخى به اين جهت و از جهت آنكه روغنمان تمام شده نكرديم. هوا ديشب خوب خنك بود، و امروز هم از صبح تا به حال باد مىآيد. پيش از ظهر و بعد از ظهر تا قريب به غروب شدّت داشت؛ مثل منزلهاى پيش، حالا فى الجمله تخفيف يافته.
واقصه
روز يكشنبه بيستم [صفر] كه روز اربعين باشد، چهار ساعت از شب گذشته بار كرديم. تخميناً شش فرسخ راه آمديم. اول آفتاب رسيديم به منزل واقصه، و آن بيابانى است ريگزار و با ماسه، مشتمل بر چند چاه كه آب كم كثيف پر گل و پشكلى دارد. امسال مىگويند چون بارندگى نشده، اين چاهها كم آب شده. بيشتر مردم يا از اين آب كمى بدست آوردهاند، و بعضى كه بىآب ماندهاند و فرياد مردم از جهت آب بلند است، ما هم قليلى از اين آب بدستمان آمد. با اشكال، طبخ چاى و دمپختى كرديم.
از دست عكام و بىمروتى او به تنگ آمديم. در اين منزل علاوه بر [254] بىآبى، صدمه ديگر هم بر حاجىهاى بيچاره زدند. از هر نفرى يك ريال فرنگ براى تعارف امير حاج گرفتند. بنا بود اينجا به جهت اين وجه لنگ كنند. بعد به جهت بىآبى بنا شد كه نمانند و شبى را بار كنند.