209زبان عربى و بعضى به زبان فارسى مىخواندند و مناجات مىكردند. خيلى خوش حالت بود. از قرار مذكور راه هشت فرسخ بود و بسيار صاف و هموار بود و بعضى جاها ريگزار بود. به خصوص نزديك منزل. دو به ظهر مانده رسيديم به جبل.
پشت قلعه چادرها را زده بودند. ما هم چادر زديم. از طرف دست چپ وقت آمدن نزديك به جبل، چند تا آبادى ديده شد. مشتمل بود بر عمارت و باغ نخل زياد. خود جبل هم، هر جور نعمتى كه بخواهى دارد و بالنسبه به مكه و مدينه ارزانتر هم هست. بيشتر فروشها را زنها مىكنند. خوب جاى باصفا و طراوتى است، و باغهاى نخل و ليمو و پرتقال و نارنج هم از قرار مذكور بسيار دارد، بازار و دكاكين از قرار مذكور بسيار دارد. هنوز حقير نرفتهام ببينم. خيال دارم ان شاءالله بروم.
اول صفر سال 1316 ق
روز سهشنبه اول ماه صفر هزار و سيصد و شانزده در بيابان جبل متوقف بوديم. اول آفتاب رفتيم به چادر جناب حاجى محمدصادق تاجر اصفهانى به جهت هر سه برادرش كه در راه جبل وفات يافته بود. و بعد از آن رفتيم به چادر جناب حاجى ميرزا حسين درب امامى، و بعد مراجعت كرديم به منزل. ديروز ميرزا رضا شش ريال فرنگ با بعضى چيزهاى خودش كه در كيسه داشت گم كرد. مىگفت جيبكَنها از جيبم [232] بردهاند. يك ليره از حاجى شعبان سبزوارى به جهت خرج قرض كرد، و از اين يك ليره، جاسم آمد سه تومانش را براى عكام مطالبه كرد كه علاوه بر آن حق عكامى كه پاى ما حساب كرده و مىگيرد و يك پول كم نمىكند، بدهيم. عجالتاً بد گرفتار حملهدار و عكام هستيم. خداوند به حق محمد و آل محمد - عليهالسّلام - خودش خلاصى عطا فرمايد.
ديشب هم هوا بد نبود. امروز از پيش از ظهر تا خيلى بعد از ظهر باد شديد گرمى مىآمد. چند دفعه نزديك بود چادر را بكند. نوعاً هوا از مدينه تا به اينجا خوب بود. مىگويند اين زمينها زمينهاى نجد است، و جبل، اول خاك نجد است. از اين جهت است كه هواش خوب است و دائما نسيم خوبى مىآيد.
روز چهارشنبه دويم ماه صفر در بيابان جبل در چادر بوديم. صبح اول آفتاب رفتيم بازديد جناب حاجى ميرزا عبدالحسين پسر جناب نايب الصدر. قدرى آنجا