210بوديم. بعد رفتيم به بازار زنها كه بيرون قلعه جبل زير آسمان جمع بودند و مأكولات مىفروختند. غير از زن، مردى مباشرفروش نبود. ميرزا رضا قدرى نان و كره و خرما خريد به جهت ناهار. مراجعت كرديم به چادر.
امروز هوا بسيار تعريف داشت. نه گرم بود نه سرد. در نهايت اعتدال بود، و دائماً نسيم روحافزايى مىآمد . امروز ذكر كردند كه امير جبل كه سلطان برّش مىگويند، هر صبحى نان و خرما و روغن در مهمانخانه خود مىدهد به اعراب از شيوخ و جمّالين و حاجىها هركه برود، و عصر پلو و گوشت مىدهد. كسى ذكر كرد كه اين اوقات روزى ده خروار برنج سنگ شاه براى مردم طبخ مىكنند و از براى شيوخ، گوشت گوسفند مىگذارند و بسا لنگرى پلو كه يك گوسفند درست روش مىگذارند، و براى سايرين گوشت گاو و شتر مىگذارند.
و از قرار مذكور و معلوم، تمام آب جبل آب چاه است، و بسا چاهى كه دو چرخ و سه چرخ داشته باشد، و دو شتر و سه شتر به او ببندند. و اين اوقات حاج، از جانب امير حكم است كه متصل از چاهى با دو شتر و سه شتر آب بكشند، و نهرى از آن جارى است و مردم مىروند مجاناً از آن آب برمىدارند، و گفتند عمق هر چاهى سى زرع مىشود.
روز پنجشنبه سيوم [صفر] در جبل بوديم. ديشب و امروز هر دو هوا بسيار خوب بود. نسيم خوبى دائماً مىآمد. امروز صبح رفتيم بازديد بعضى از حاجىهاى رشتى كه در راه عصرى ديدن آمدند، و بعد از آن رفتيم منزل آقايان نايينى، و بعد از آن آمديم منزل، و ميرزا رضا رفت بازار، قدرى خيار و بادنجان خريد. بادنجان درشت بىتخمى دارد.
[234] اينجا امروز بعد از ظهر باز گرفتار حملهدار و عكام بوديم. اجحاف به ما مىكنند. خدا بركت را از عمر و مال آنها بردارد.
وصف روستاى جبل
ديروز عصر رفتيم به تماشاى شهر. در حقيقت شهر نيست، قصبهاى است؛ اما پاكيزه و با كوچههاى وسيع و قلعه نوساز است. دكاكين بسيار دارد. همه جور كسى