208خريديم، نصف جام بود.
بيابان امروز همهاش الاّ كمى ريگ ريز سفيد نرمى بود. خيلى ريگهاى با جلا و تلاءلؤ در آن پيدا مىشود، مثل دُرهاى نجف اشر.ف يك ريگ درشتش را با خود به جهت يادگارى برداشتم. غير از بته يوشن و غيره، درختى در آن ديده نشد. خرماى اينجا را گفتند خيلى درشت و خوب است. هوا ديشب خيلى سرد بود؛ به خصوص صبح آدم از آفتاب و پوستين بدش نمىآيد. روز هم متصل باد مىآمد. گاهى خيلى شدّت [230] پيدا مىكرد كه بعضى چادرها را مىكَند. حاجى ميرزا حسين اصفهانى درب امامى روضهخوان ديروز با پسر جناب ميرزا سليمان اصفهانى نايب الصدر زحمت كشيدند، ديدن آمدند. امروز عصر هم حقير رفتم به چادر جناب حاجى ميرزا حسين.
روز يكشنبه بيست و نهم[محرم]، تخميناً هفت از شب گذشته كوچ كرديم. بعد از ظهر پنج به غروب مانده، رسيديم به منزل. بعضى گفتند راه ده فرسخ است. نزديك منزل، نزد تپه سفيدى آدمهاى امير جلو كجاوهها را گرفتند، و مردم پياده شدند. به جهت آنكه عدد كجاوهها را بردارند و حملها را معلوم كنند، و از هم جدا كنند. قدرى آنجا معطل شديم. راه قدريش خاك بود. قدرى ماسه بود. قدرى ريگ ريز نرم سفيد بود. قدرى سنگ بود. بتههاى شوره بسيار ديده مىشد. تك تك بتههاى خار مغيلان هم ديده مىشد. كوه و تل در راه بعضى جاها بود. فىالجمله پستى و بلندى هم داشت. منزل، بيابان ريگزار صاف بىآب و آبادى است. هوا ديشب هم سرد بود. به خصوص صبح خيلى خنك بود. امروز هم از صبح تا به حال باد خنك خوبى مىآمد و گاهى چنان شدّت مىكرد كه بعضى چادرها را مىكند.
جبل
روز دوشنبه سىام [محرم] تخميناً چهار از شب گذشته كوچ كرديم براى جبل. بسيار شب خنك خوبى بود. شمال خوبى پىدرپى مى آمد كه روح را زنده مىكرد و گاهى نسيم خوشبويى به مشام مىرسيد كه از روى بوتههايى كه در بيابان بود مىآمد. چراغها و مشعلها و فنرها در جلو كجاوهها و تختها از طرف يمين و يسار راه مىكشيدند. خيلى باصفا بود. شترها هم خوب تند مىرفتند. بعضى از عكامها به