207از ظهر ميرزا رضا كرد و خودش حالا كشيد و خورد و براى شب حقير گذاشت، چرا كه خبر كرده بودند كه عصر بار مىكنند. حالا ثانياً خبر آمد كه نصف شب بار مىكنند. ديروز حاجى اسدخان هندى كه برادر زن آقاخان محلاتى باشد، كه مرد متمول با سفرهاى است ديروز زبدهسوار با چند نفر از آدمهاى خودش و آدمهاى امير رفتند به جبل.
روز جمعه بيست و هفتم [محرم] ، تخميناً ساعت شش از شب گذشته كوچ كرديم و بسيار شب را به سرعت آمدند، و بعد از ظهر تخميناً پنج به غروب مانده يا بيشتر رسيديم به منزل. از قرار مذكور هشت فرسخ راه بود. از اين قرار معلوم مىشود، شترها هرچه تند راه بروند، ساعتى يك فرسخ نمىروند. آنكه مىگفتند ساعتى يك فرسخ و نيم مىروند، دروغ است. راه خيلى صاف و هموار و مسطح بود. بعضى جاها كوير بود، و بعضى جاها ريگ نرم و بعضى جاها ريگ درشت سخت. بتهها در ميان فراوان ديده مىشد. درختى از هيچ قبيل ديده نشد. منزل بيابان خشك بىآبى است. بتهها خشك بسيار دارد. زمينش ريگ ريزِ نرم خوبى، خيلى شباهت دارد به صحراى نجف اشرف. انگور آورده بودند مىفروختند به قيمت گزاف. احتمال مىرود از مستجده آورده باشند. سيدى روضهخوان از اهل رشت امروز در كجاوه وفات يافت.
مستجده
روز شنبه بيست و هشتم [محرم] ، تخميناً ساعت هفت از شب كوچ كرديم، و تخميناً شش هفت فرسخ راه رفتيم. دو ساعت به ظهر مانده رسيديم به منزل. منزل نامش مستجده است. بسيار قريه آباد پرنعمتى است. به حسب خود، باغهاى نخل بسيار دارد. آبشان آب چاه است. گفتند سه چهار چاه دارد كه باغها را از آنها آب مىدهند و مردم از آنها آب مىآورند. انگور بسيار به جهت فروش آوردند؛ اما گران مىدهند. حقهاى كه صد درم دهنار كم شد، به چهار هزار مىدهند. نان جو يُخه 1 داشتند. ما قدرى خريديم. روغن خوب بالنسبه ارزان دارند. قدر جزيى خريديم. كشك هم دارند. جزيى خريديم. دوغ و ماست خوب هم هست. يك قرشه دوغ