194روز چهارشنبه نوزدهم [ذى حجه] در مكه بوديم. ديشب هوا خيلى گرم بود. امروز عصر الحمدلله خيلى خوب است. باد شمالى مىآيد. نوعاً هواى مكه امسال بسيار خوب است. همه تعريف مىكنند. مىگويند هيچ وقت به اين خوبى نبوده. از حاجىها تا حال كسى نشنيدهام مرده باشد الاّ معدود بسيار كمى. از آن جمله وقت آمدن از عرفات به سوى مشعر يك نفر با همان لباس احرامش در توى راه افتاده بود و مرده بود كه شترها پا بر روى او، شنيدم، مىگذاشتند، و كسى متحمل او نبوده.
امروز صبح جاسم حملهدار آمد منزل ما، و چهل تومان دبه كرده، مىخواست بر قراردادى كه در مشهد داده بيفزايد؛ با آنكه صيغه شرعيه خوانده و قول داده و شرط و عهد كرده در حضور بسيارى و در صحن حضرت رضا - عليهالسّلام - در حضور آن بزرگوار، قول داد و اقرار كرد و نوشته محكم داده، و به مهر ملاها رسانيده، معلوم شد كه آنچه مردم درباره حملهدارها مىگفتند همه صحيح است، بلكه بالاتر از آن است كه مىگفتند، و اين طايفه قولهم كبولهم، و بسيار مردمان ظالم متعدى هستند. خدا مردم را از شرّ اينها ايمن فرمايد. بعد از گفتگوهاى زياد قرار شد كه بيست تومان ديگر بگيرد، ولى خدا مىداند كه يك پول آن را من راضى نيستم، و از روى رضا نمىدهم، و ابداً دست شرعى بر من ندارد. از روى اضطرار و ناچارى يك حرف سرزبانى زده شده.
روز پنجشنبه بيستم [ذىحجه] در مكه بوديم. ديشب هوا بسيار گرم بود. تخميناً دو ساعت به صبح مانده برخاسته، تدارك مشرف شدن به بيتالله را گرفتيم. بعد از آفتاب و فراغت از طوافها، حاجى محمد ترك را ملاقات كردم. تا آن وقت تا به مكه آمده بوديم او را ملاقات نكرده بودم. الى غير النهايه خوشحال شد از ملاقات حقير. مرا برداشت برد منزل. دو پياله تمر گجرات آنجا خوردم. بنا داشت كه امروز حركت كند به سوى مدينه طيبه و از آنجا از طرف دريا برود به ولايتشان كه عاق اصطفا [كذا] باشد كه در راه بادكوبه و باطوم است. با هم وداع كرديم، و من آمدم منزل. امروز احرامهاى خود را به آب زمزم شستيم، به جهت كفن. خدا مبارك گرداند. مىگويند يا فردا يا پس فردا ماهم حركت بايد كنيم به سوى مدينه طيبه. ان شاءالله من كه استيفاى حظّى نكردم و آنطور كه دلم مىخواست موفق نشدم و حسرت به دل بيرون خواهم رفت. خداوند به حق محمد و آل محمد - عليهمالسّلام - در هر حال