193به او كردم جواب داد و باطلى گفت. من هم به حق كما ينبغى او را ساختم، ولى نه آن طور كه دلم مىخواست. از صبح تا حال كسالت وجود نحس او را دارم. خدا نخواسته كه آنى از بلا خالى باشم. الحمدلله على كل حال و له المنّ علينا فى جميع الاحوال، رضاً بقضاء الله و تسليماً لامره لا معبود سواه. 1
روز يكشنبه شانزدهم [ذى حجه] در مكه بوديم. هواى خوبى بود. هم شب و هم روز احوالم هم الحمدلله خيلى بهتر بود. پيش از صبح مشرف شديم و طواف نموديم؛ ولى روز را جايى نرفتم مثل باقى الايام.
زيارت قبرستان ابوطالب
روز دوشنبه هفدهم [ذى حجه] در مكه بوديم. الحمدلله شب هوا خوب بود و پيش از صبح مشرف شديم و نمازكرديم، و سه طواف هم نمودم؛ اما روز هوا گرم بود. طرف عصر خنك شد. رفتيم منزل حاجى احمد سبزوارى. منزل بسيار خنك خوبى داشت. دو دانه ليموى شيرين داشت، تعارف كرد، همانجا خورديم، و به اتفاق تخميناً يك به غروب داشتيم، رفتيم سر قبر حضرت عبدالمطلب و عبد مناف. يكى نيم قروش داديم تا در را باز كردند. زيارت كرديم و بعد از آن رفتيم سر قبر حضرت ابىطالب آنجا هم يكى نيم قرشه گرفتند تا در را باز كردند، و از آنجا رفتيم سر قبر حضرت خديجه، و بعد از آن سر قبر حضرت آمنه يا به عكس. از همه يك قرشه گرفتند.
بعد از تبرك يافتن به قبور مقدسه آنها اول غروب بود، مراجعت به منزل كرديم. بسيار بسيار محظوظ و مشعوف شدم از شرفيابى به اراضى مقدسه ايشان. صلوات خدا بر همه آنها باد.
روز سه شنبه هيجدهم [ذى حجه] كه عيد غدير بود نيز در مكه بوديم. شب هوا خيلى گرم بود. قدرى پيش از صبح مشرف شديم و نماز و طواف به جا آورديم. بعد مراجعت به منزل كرديم. احدى به منزل امروز نيامد، ما هم خوشحال بوديم از عدم مزاحمت خلق منكوس. بسيار منزل ما امروز گرم بود. متصل عرق از ما مىريخت؛ اما بيرون باد شمال خوبى مىآمد. عصر را وعده كردهام، دو ساعت به غروب مانده بروم منزل بعضى از [208] حضرات سبزوارىها.