195سلامتى و توفيق عنايت فرمايد.
روز جمعه بيست و يكم [ذىحجه] در مكه بوديم. ديشب باز هوا بسيار گرم بود. امروز هم تا ظهر و بعد از ظهر گرم بود، به خصوص منزل ما كه مثل جهنم بود. جاسم كرايه منزل مكه را پاى ما ده تومان حساب كرده، و بىانصاف منزل به اين بدى براى ما معين كرده كه به [210] پنج هزار نمىارزد. عصرى هوا بد نيست. شمالى مىآيد. صاحبخانه ما كه سيد سليمان باشد، ادعاى سيادت دارد. مىگويند بچههاى او كه ما حسنى هستيم و از اولاد زيد بن حسن - عليهالسّلام - هستيم، و العلم عندالله؛ ولى از عامه هستند و به طريق آنها وضو مىگيرند و نماز مىكنند. پرسيدم از آنها كه از كدام يك از مذاهب اربعه هستيد؟ گفتند: مالكى.
روز شنبه بيست و دويم [ذى حجه] در مكه معظمه بوديم. هوا شب گرم بود. روز بالنسبه پُر بد نبود. عصرى ابر شده و شمالى هم گاه گاهى مىآيد. امروز در منزل، حنا به ريش خود بستم و خوابيدم. اينجا حمام نيست. همين بيرونها خود را مىشويند و تنظيف مىكنند، كانّه همه مكه حمام است. خيلى دلم مىخواست به اندرون بيتالله داخل شوم و آن اداب و ادعيه وارده را به عمل آورم. تا حال كه موفق نشدهام. وقتى هم نمانده مشكل است كه اين سعادت را دريابم و به اين آرزو بيرون مىروم. عمده به جهت بىپولى است. از هر نفرى هشت هزار خودمان مىگيرند و مىگذارند به اندرون خانه برود. خدا خودش اسباب خير از هر جهت فراهم آورد. امروز قليلى عطر رازقى خريديم. از بىپولى بسيار كم خريديم. كفايت خودم را نمىكند چه جاى آنكه به ديگرى برسد.
روز يكشنبه بيست و سيوم [ذى حجه] در مكه معظمه بوديم. بنا بود امروز صبح برويم بيرون. صبح كه مشرف شديم طواف وداع را با ادعيه وارده، به جا آورديم، و به منزل مراجعت كرده، بار و بنه را ميرزا رضا بست، و مهيا براى راه افتادن بوديم كه خبر آوردند كه رفتن به فردا صبح افتاده، ديگر نمىدانم فردا مقدر شده كه برويم يا خير. الحكم لله والامر اليه.
حركت به مدينه
روز دوشنبه بيست و چهارم [ذى حجه] يك ساعت به ظهر مانده حركت كرديم