109 راه از طرق تا مشهد مثل خيابانى است، از هر دو طرف راه، جوب آبى هست و در كنار هر جوبى درخت، تابستان باصفاست. آن وقت كه ما آمديم، هم برف بود و هم يخ، و بعضى جاها گل و هوا سرد. چندان حظى نبرديم.
نزديك به دروازه قريب نيم فرسخ مانده، حقير هم پياده شدم به جهت ثواب، و به دروازه رسيده، به خاك افتاديم و خيابان پايين شهر را طى نمود تا رسيديم به نزديك بست.
زيارت حرم مطهّر
ميرزا رضا و ميرزا عبدالكريم با مالها رفتند به سراغ منزل، و حقير روانه شدم به جهت مشرّف شدن و عتبهبوسى، با همان لباس و وضع سفر، در هر دربندى به خاك افتاده، يعنى در بست و در صحن، و در رواق مطهر، و در حرم مطهر، و صورت به خاك آن آستانه مبارك همه جا ماليده، شرفياب حضور باهرالنور آن حضور و ظهور الهى - صلوات الله عليه - شده، رفع همه هموم و غموم و و احزان وارده از بركت آن بزرگوار شد و همه از ياد رفت و بسيار بسيار شكرگزار شدم كه دفعه ديگر به اين فوز عظيم فايز شدم، نايبالزياره همه آقايان و دوستان بودم.
بعد از شرفيابى معاودت نمود به توحيد خانه مبارك كه پشت سر واقع است و نماز مغرب و عشا را بجا آورده شد كه مرخص [72] شدم به منزل، از طرف گنبد اللهورديخان كه آقاى مرحوم در آنجا نماز مىكردهاند، اوقاتى كه مشرّف بودهاند، مشرف شدم، و از همان طرف بيرون آمده رو به منزل رفتم. روز ورود چهارشنبه [11 شعبان] نهم يا دهم ماه شعبان المعظم سنه هزار و سيصد و پانزده بود، يعنى تخميناً نيم ساعت از مغرب شب چهارشنبه گذشته وارد شديم.
منزل اول ورود در كاروانسراى يكى از سادات خدمه آستانه مبارك بود. چندان از حرم مطهر دور نبود. اول قبرستان قتلگاه بود. آن شب چوب ترى بدست آمده بود، بسيار بسيار سخت گذشت تا گرفت و غير از دود ثمرى نداشت. آن شب به جهت ترى چوبها و ترى همه اسباب و سردى هوا و دير به منزل رسيدن، بسيار بد