110گذشت.
اول طلوع فجر رفتيم به حمام شاهورديخان كه در طرف خيابان پايين نزديك بست واقع است. حمام خوبى بود. آب بسيار داغى داشت. الحمدلله از كسالت بيرون آمده و غسل نموده، به حرم مطهر مشرف شديم.
روز [پنج شنبه 12 شعبان] آفتاب خوبى بود. همه اسباب را آفتاب كرده، بسياريش خشك شد. نزديك غروب، آقاميرزا رحيم شوهر همشيره آمده به منزل ما و خواهش نمود كه نقل و تحويل به خانه او دهيم. ما هم اجابت كرده، مشرف شديم. به جهت نماز مغرب و عشا به حرم و بعد از آن رفتيم به خانه او. و فردا صبح [جمعه 13] به اتفاق ميرزا رضا رفتند و تمام اسباب را هم آوردند. از تفضلات و مراحم بيكران حضرت رضا - سلام الله عليه - ملاقات ما بود با همشيره. مدت بيست سال بود كه او را نديده بوديم و يقين به بودن او هم در مشهد نداشتيم. احتمال مىداديم كه در قوچان باشند. بعد از آنكه شنيديم كه در مشهد است، زياده از اندازه خوشحال شديم. خواستيم جاى ديگر منزل كنيم؛ راضى نشد. در همان اطاق نشيمن خودشان ما را جا دادند و تمام زحمات و خدمات ما را به جان و دل متحمّل بود، مثل خانه خودمان بلكه بهتر به ما گذشت، و اينها همه از بركات حضرت امام رضا - عليهالسّلام - بود، غير از اين مراحم و مكرمتهاى زياد از آن جناب در اين راه و اين سفر مشاهده كردم كه بعضى از آنها معجزات ظاهره بود.
تا اواخر ماه مبارك رمضان در خانه آنها منزل داشتيم و همه جور زحمتى به آنها داديم و لايق شأن آقاميرزا رحيم نديديم كه در منزل او از خودمان خرج كنيم، در خرج او بوديم، اما قدر غير قابلى به او تعارف كرديم. مبلغ پنج تومان پارچه و لباس تعارف نموديم و از قلّت او عذرخواهم. چيزى به دست نبود و الاّ خدمت بيش از اين مىخواستم بكنم. در اين ارض اقدس بسيار بسيار خوش گذشت.
تا مدتى بعد از ورود، هوا خيلى سرد بود. بعضى مىگفتند چندين سال بود كه اين قدر مشهد سرد نشده بود. چندين فقره برف آمد، اما پا به چله كوچك كه گذاشتيم هوا خوب شد. حالا چند روزى است هوا خيلى خوب است. بيشتر حظّ ما