104چند مدرسه و مسجد جامع و غيره است، اما به اعتبار سبزوار نيست و اهلش هم از قرار مذكور به آن اعتبار و تموّل اهل سبزوار نيستند.
اهل آن، جنبه قشريتشان غلبه دارد، و اهل سبزوار جنبه ذوقشان. نعمتش بد نيست. فراوان است، اما نه به فراوانى و ارزانى سبزوار. اما قُرى و آبادىهايش به مراتب زيادتر از سبزوار است. هوايش وقتىكه ما بوديم خيلى سرد بود، و مىگفتند خيلى از اين سردتر مىشود. قبرستان معتبرى دارد. بقاع متعدده در آن ديده شد.
بعداز ظهر روز دويم ورود، شاهزاده عينالملك پسر شاهزاده ركنالدوله وارد شد. مىرفت برود سبزوار به جهت حكومت. اردويش در همان كاروانسراى ما منزل كردند. در عين شدّت سرما وارد شدند. گاهى برفى هم مىآمد. شب را ميرزا رضا چلو و خورشت آلوچه فروانى پخت. بعد از مغرب ظاهراً ساعت يك دست به كار شد و ساعت سه رسيده بود. صرف شد. اين نسخه را در نيشابور در همان شب ابتدا به نوشتنش كردم.
قدمگاه
مالها را آنجا تجديدى از نعلهايشان كرديم. صبح [جمعه 6 شعبان] يك ساعت از آفتاب برآمده حركت كرديم براى قدمگاه. چهار فرسخ راه بود و آبادى در راه بسيار بسيار ديده مىشد. هوا اول آفتاب و سوارى ما سرد بود، اما بعد الحمدلله خوب [64] شد. خيلى تعجب داشت. قُرى و آبادىهاى متصل پىدر پى كه در راه در راست و چپ ديده مىشد. تمام اين راهى را كه آمديم، هيچ جا را به اينطور نديديم. به چند آبادى هم در ميان راه رسيديم و گذشتيم. يك فرسخ ظاهراً به قدمگاه مانده، به جوب آبى رسيديم. ظهر شده بود، پياده شده وضو گرفتيم و نماز كرده، سوار شديم.
عصر بلندى به قدمگاه رسيديم. عجب جاى باصفايى است. تخميناً چهارصد پانصد كاج كهن عظيم در خيابانش دارد. كاجها ديديم كه به آن بزرگى در جايى ديگر نديده بوديم. درخت بنه در باغ جلو قدمگاه ديده شد كه به اين عظمت و بزرگى ما نديده بوديم. عجب باغ باصفايى دارد.