68خدا را اولياى خود قرار دادند.» هم چنين جملۀ وَ يَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ ... ؛ «و چيزهايى غير از خدا مىپرستيدند.» صريحاند در اينكه از خدا اعراض كرده و مخالف امر خدا عمل مىكردند. بنابراين، اصلا مسلمان نبودهاند.
دليل سوم
جملۀ: مٰا لاٰ يَضُرُّهُمْ وَ لاٰ يَنْفَعُهُمْ نيز اشاره دارد بر اينكه آنها سنگها و درختها و جمادات را مىپرستيدند و از آنها شفاعت مىخواستند، در صورتىكه خداوند چنين حق و توانى را به آنها نداده است. برخلاف كسانى كه خداوند اين حق را به آنها داده و آنها را قادر بر شفاعت نموده است. بنابراين، كسانى را كه خداوند اجازۀ شفاعت بهآنها داده، نمىتوان با سنگ، چوب و جماد، كه داراى چنين اجازهاى نيستند، مقايسه كرد. همين طور نمىشود متوسلين به اينها را با متوسلين به جمادات و اشياى غير قادر و غير مجاز قياس كرد؛ زيرا آنها كافر و بتپرست بودند اما اينها مسلمان و موحّدند.
احجار و اشجار و بتها، غير قادر و غير مجاز در شفاعت بودند، ولى خداوند به انبيا و اوليا و صالحان قدرت و اجازۀ شفاعت داد. چگونه مىتوان آنها را با يكديگر مقايسه كرد؟! پس آنچه را كه وهابىها مىگويند: «طلب شفاعت از صالحان، همان قول كفار است» كه مىگفتند: «هٰؤُلاٰءِ