67موجب شرك و كفر آنها شده بود، همان عبادتشان بود كه غير خدا را مىپرستيدند؛ زيرا:
در آيۀ اول: ...وَ الَّذِينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِيٰاءَ مٰا نَعْبُدُهُمْ إِلاّٰ لِيُقَرِّبُونٰا إِلَى اللّٰهِ زُلْفىٰ ... تصريح دارد كه آنها مىگفتند: «ما بتها را نمىپرستيم مگر بهخاطر اينكه ما را به خدا نزديك كنند.» از اين سخن كه آنها استدلال مىكردند معلوم مىشود تقرّب و شفاعت را معلول و عبادت و پرستيدن را علت قرار دادهاند. بنابراين، از نظر عقلى بسيار واضح و روشن است كه علت غير از معلول است. آنچه موجب كفر و شرك آنها بود، همانا علت بوده نه معلول!
در آيه دوم: وَ يَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ مٰا لاٰ يَضُرُّهُمْ وَ لاٰ يَنْفَعُهُمْ وَ يَقُولُونَ هٰؤُلاٰءِ شُفَعٰاؤُنٰا عِنْدَ اللّٰهِ ... نيز معلوم است كه جملۀ «هٰؤُلاٰءِ شُفَعٰاؤُنٰا» بر جملۀ «يَعْبُدُونَ » عطف شده است. اين نيز بديهى است كه معطوف و معطوف عليه بايد دو چيز باشد و گرنه عطف يك شىء بر خودش جايز نيست، پس روشن است كه در اينجا نيز علت اصلى كفر آنها پرستش چيزهايى به جاى خدا بوده نه از آن رو كه آنها را واسطه و شفيع قرار داده بودند.
دليل دوم
جملۀ ...اِتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللّٰهِ أَوْلِيٰاءَ... ؛ «آنها كه غير