130در امتهاى گذشته نيز سابقه داشته است. لذا قسطلانى در «شرح صحيح بخارى» از كعب الأحبار روايت كرده كه در بنىاسرائيل رسم بود هرگاه به قحطى و خشكسالى برخورد مىكردند، براى طلب باران به اهل بيت پيامبرشان متوسل مىشدند.
اين روايت دلالت مىكند كه توسل به غير خدا شرك نيست و چون طبق اين روايت، توسل به افراد زنده جايز است و خود وهابىها نيز آنرا قبول كرده و شرك نمىدانند. پس توسل به مرده نيز شرك نخواهد بود؛ زيرا اگر توسل به افراد زنده بهخاطر مقام و منزلتى است كه نزد خدا داشتهاند، اين مقام و منزلت با مرگ از بين نمىرود، بلكه همچنان به حال خود باقى مىماند. بنابراين، ابن تيميه و پيروان او، كه توسل به پيامبر عظيمالشأن اسلام، بعد از رحلت آن بزرگوار را جايز نمىدانند، مىخواهند چه كنند؟ آيا مىخواهند بگويند: احترامى كه پيامبر در حال حيات داشت با رحلت و فوت، احترامش تمام شده و ديگر هيچ احترامى ندارد؟! اگر چنين است، چرا شبانه روز پنج بار در مئذنهها نام او را با صداى بلند ذكر مىكنند؟ چرا بالاى منابر، در نمازها؛ اعم از واجب و مستحب، نام او را همراه با نام خدا مىآورند؟ و چرا هنگام بردن نام او بايد صلوات فرستاد؟! از اينجا دانسته مىشود كه احترام او پس از رحلت، با احترامش در حال حيات، هيچ تفاوتى نكرده و