59در كينه و خصومت، انكار و تكذيب و در عداوت و آزار، لجاجت و سرسختى نشان مىدهد... و چون دشمنى و انكار و تكذيب ايشان به درازا انجاميد و چونان « وليد » آتش كينه و حسادت و خصومت در دلهاى كفر آلودشان زبانه كشيد...، خداوند از طريق وحى ايشان را مورد صب و سرزنش قرار داد و به آنها دربارۀ تحيّر و سرگردانيشان نسبت به تلاوت آيات قرآنى، نهيب زد و هشدار داد.
مسلمانان در مدّت اقامت 13 سالۀ رسول الله(ص) در مكّه، مستضعف بودند و در سرزمين مكّه بهصورت « اقلّيت » مىزيستند... در حالى كه همچنان وحى پياپى نازل مىگرديد و كفّار را « تحدّى » مىنمود: كه اگر راست مىگويند همانند اين قرآن را بياورند، سپس « تحدّى » را به كمتر از آن تنزّل داده و از ايشان مىخواهد تا ده سورۀ برخاسته چونان سور قرآن ارائه دهند... و چون عاجز و ناتوان ماندند، خداوند بر ايشان و بر ثقلين از « جن و انس »، همۀ منافذ لجاج وعناد را بربست و وحى خويش را اينچنين قاطع و محكم بر پيامبرش فرو فرستاد:
«B قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلىٰ أَنْ يَأْتُوا بِمِثْلِ هٰذَا الْقُرْآنِ لاٰ يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ كٰانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِيراً 1.... وبحق چنين است ...؟
واين، يك كلام و بلاغ قاطع و جازمى است كه هيچ بازدارندهاى براى آن نيست... و منتها نهايتى است كه مسئلۀ قرآن و موضوع نزاع و درگيرى نسبت به آن را پايان مىدهد... نه تنها نزاع ميان رسول الله(ص) و قوم خويش از مردم عرب، بلكه بين او و بين كلّ بشريّت با همۀ اختلافاتى كه در رنگ و زبان دارند... نه، بلكه ميان او و بين « مجموعۀ انس و جن متّحد و دست به يكى شده و پشت به پشت هم داده »
و بالاخره همين « گزارش و بلاغ » حق كه نه از پيش روى و نه از پشت سر رد كننده و بازدارندهاى ندارد، همان است كه بعدها ما آن را در اصطلاح « اعجاز قرآن » نام نهاديم...
خوانندۀ گرامى :
آنچه گفته شد گزارش و تاريخ بسيار بسيار كوتاهى بود، لكن در دلالت بر تعريف و تحديد معنى « اعجاز قرآن »، به مفهومى كه از اطلاق اين لفظ 2 فهميده مىشود، كافى است و همچنين در دلالت بر اينكه اين « اعجاز » از هر جهت و از هر