46مالك در اين باره چنين مى نويسد:
«كوششهاى ادبى اين گروه از مستشرقين به آن درجۀ خطير از شيوع و همهگيرى رسيد كه ما حتّى تصورّش را نمىكرديم و احدى نتوانسته است شرح و تفصيل اين شيوع و گسترش را در تاريخ جديد ما، و در سياست و عقايد ما و در كتابهاى اديان و اخلاق و در مدارس و مطبوعات ما و در همۀ « گفتار و كردار » ما... به قلم احصاء بكشد.
همين شيوع و تأثير همگانى انديشۀ استشراق بود كه يكى از مهمترين و عميقترين عوامل خطر براى « عقل جديد » بهشمار آمد، عقلى كه مىخواهد دلائل « اعجاز قرآن » را آنطور كه مىپسندد و بدان اطمينان مىيابد بفهمد و درك كند؟ و نيز همين شيوع و تأثير بود كه در « اصول كهن » كه دلائل اعجاز قرآن بر آن استوار بود، شك و ترديد ايجاد نمود.
فاجعهبارتر اينكه شيوع تفكّر استشراق، عناصر و عوامل آنچنان زيركانه و مخفيانه و مكّارانهاى را در افق ديد جهان اسلام قرار داد كه منجر به نابودى منابع، سرمايهها و مدارك راستينى گرديد كه در مورد پژوهش پيرامون همۀ نصوص ادبى سزاوار است بدانها رجوع نموده و توسّل جوييم. منابعى كه درجۀ شناخت و بهرهورى از آنها معيار شعور و درك وجودت ذهن و بلاغت و يا برعكس، جهل و نادانى و ناتوانى پژوهشگر بهشمار مىآيد...»
مالك در « مدخل تحقيق » داستان ادبى - عربى معروف به « شعر جاهلى » (كه مستشرق مشهور « مارگيلوث 1» آن را در يكى از مجّلات مستشرقين، انتشار داده و سپس دكتر طه حسين آن روز كه استاد ادبيّات عرب در دانشگاه مصر بود. در كتاب خود « فى الشعر الجاهلى » آن ماجرا را با آب و تاب بزرگ كرده)، ذكر نموده است.
لكن من در اين مقدّمه نمىخواهم از ماجراها، ستيزهها و معركههايى كه انتشار كتاب « فى الشعرالجاهلى » ايجاد نمود يادى كنم، امّا همانطور كه « مالك » گفته است من نيز مىگويم كه:
اين قضيّه با همۀ براهين و سبكهاى ويژهاى كه داشت در تغيير و انحراف « عقل جديد » در پهنۀ گستردۀ سرزمينهاى اسلامى، آنطور مؤثّر افتاد كه آثار آن مگر