45ماهيّت دادند و حال آنكه خود منتسب به اين « عقل » بودند و احياناً با خلوص نيّت و از روى غيرت از آن دفاع مىكردند.
ناگفته روشن است كه غرض « دشمن » اين نيست كه قرعه بكشد و با قيد قرعه فرهنگى را جايگزين فرهنگى ديگر كند... و يا گمراهى را به هدايت تبديل كند و يا باطل را به وسيلۀ حق به زمين بكوبد؟ و يا اينكه بخواهد عوامل ضعف و ذلّت را توسّط عوامل قدرت و عزّت محو و نابود كند، خير. بلكه غرض اوّل و آخر « دشمن » اين است كه آنچنان در ميدان فرهنگ در عالم اسلامى، زمين خورده و مجروح باقى گذارده كه ديگر نتوانند برخيزند و بايستند و آنچنان « عقلهايى » را بر پيشانى جوامع اسلامى نصب نمايد كه درك نكنند مگر آنه را كه او مىخواهد و نبينند مگر آنچه را كه وى اراده كرده است براى ديدن، و نشناسند مگر آنچه را كه او ارادۀ شناختن را كرده باشد.
بنابراين جرائم « غرب » در راه نابودىِ عظيمترين فرهنگ انسانى كه تا به امروز بشر شناخته است، عيناً بهمانند جرائم وى در تضعيف و نابودى دولتها مىباشد.
و بالاخره علىرغم ارادۀ پروردگار، دشمن در ميان ما به پيروزى رسيد و آنچه را كه وى مىخواست بوقوع پيوست.
مالك در « مدخل تحقيق » اين كتاب گرفتارى « عقل جديد » در جهان اسلام را به تفصيل بيان كرده است. وى در اين « مدخل » چگونگى انهدام برخى از جوانب فرهنگ اسلامى، بلكه مهمترين جوانب آن را به دست تيزترين و بُرندهترين اسلحۀ دشمن يعنى (سلاح استشراق) روشن مىسازد، سلاحى كه مسلمانان هيچگاه آن را مورد بررسى و دقّت قرار نداده و تاريخ و سرگذشت آن را تتبّع ننموده و از حيلهها و گمراهىهاى آن پرده برنداشته و به اسرار پنهانى مكر و كيد آن پى نبردهاند... و نيز هيچگاه تأثيرات بىشمار (اين اسلحۀ خطرناك) را در ابعاد حيات فرهنگى بلكه در اكثر نواحى حيات انسانى خويش مورد شمارش قرار ندادهاند... چگونه....؟ و حال آنكه ماجرا به عكس آنچه را كه سزاوار و شايسته بود، رخ نمود.
مسلمانان، ادبيّات، علوم و فرهنگى را در معرض كنكاش و پژوهش خويش قرار دادند كه از طرف دشمن (و پيشقراولان مستشرقشان) به ايشان القاء مىشد و اينچنين وانمود مىگرديد كه تنها علم و فرهنگ آب و ناندار، مفيد و شكوفاساز نفوس و عقول، همين است؟